تبليغاتX
نسل خمینی

















نسل خمینی
و اکنون قرن خمینی ...

گروهی گویا خط خوارج را در انقلاب اسلامی پیش گرفته و بر نگاهی ارتجاعی از انقلاب و امام بسیار مصرّ هستند. این گروه که البته در زمان خود حضرت امام علم اختلاف و تفرقه را بلند کردند و از حزب جمهوری اسلامی انشعاب کردند و راست و چپ را درست کردند بعد از رحلت حضرت امام نتوانستند در مقابل موج مردم در حمایت از رهبری و ولایت آقای خامنه‌ای مقاومت کنند. آنان به ظاهر به دایره سکوت رفتند ولی کینه دیرینه‌ای که از آقای خامنه‌ای و توجه ویژه امام به آقای خامنه‌ای در دل داشتند، در سینه نهفته نگه داشتند ولی خط خود را جدا کردند و روز به روز به راه انحرافی خود بیشتر جلو رفتند.
آنان همواره نام امام را سپر بلای خود کرده و به گونه‌ای حق بجانب حضرت امام و خط امام را به نفع خود مصادره می‌کنند. گویی امام هرگز صحابه‌ای جز کروبی و موسوی و هاشمی و موسوی خوینی‌ها نداشته‌اند. همان گونه که چنان از تسخیر لانه جاسوسی سخن گفتند کانه هیچ‌کس دیگر بجز عباس عبدی و معصومه ابتکار و امین‌زاده و این‌ها جزو بالاروندگان از دیوارهای لانه نبودند.
این عده همواره با شارلاتان‌بازی خود را حق‌بجانب و مظلوم جا زده‌اند و بیش از همه از پستان مملکت مکیده‌اند و بیش از همه نمک‌دان شکسته‌اند. آقای خامنه‌ای همیشه حرمت آنان را نگه داشته است و ملاحظه خط و جناحشان را نکرده است ولی این عده به خاطر همان نمک‌نشناسی‌شان هرگز ولایت آقای خامنه‌ای را به رسمیت نشناخته‌اند اگر چه همیشه در سایه بزرگواری و کرامت ایشان زیسته‌اند. در حقیقت آنان حیات سیاسی خویش را بیش از هر چیز و هر کس مرهون لطف شخصی رهبری بوده‌اند و الا بوده‌اند قرینه‌های آنان در سوی دیگر که یک شبه طومار آنان را در هم بپیچند.
امروزه و پس از آن همه جنایت سیاسی که به میان‌داری میرحسین موسوی رخ داد حضرات توانسته‌اند در بیت حضرت امام بیتوته کنند. سید حسن خمینی که علیرغم توصیه‌های حضرت امام و حاج سید احمد خمینی اکنون در زمره مخالفان رهبری قرار گرفته این راندگان و مغضوبان مردم و رهبری را در خانه امام جا داده و حیثیت امام را برای جلوگیری از ورشکستگی کامل آنان به حساب خالی‌شان واریز کرده است.
سایت جماران که ظاهراً به‌نام نشر افکار و تعظیم امام خمینی و انقلاب اسلامی تاسیس شده است عملاً برای اعاده حیثیت از میرحسین موسوی و خوارج زمانه تمام قد وارد کار شده است. حال سوال این است که مگر شخصیت خمینی کبیر میراثی است که سید حسن خمینی مالک آن است؟ مگر سید حسن خمینی می‌تواند شخصیت و افکار حضرت امام و قداست و عظمیت امام را فدای اغراض خونین یک‌مشت هفت‌تیرکش سیاسی کند؟
جالب است که سایت جماران که به نام امام خمینی ایجاد شده و تفسیر تحریف‌شده بخش کوچکی از نظرات حضرت امام در باب وحدت را با آب و تاب طوری مطرح می‌کند که گویی امروزه نظام باید دست میرحسین و کروبی و خاتمی را به خاطر آن همه جنایت ببوسد، اساساً به بزرگ‌ترین محصول حیات طیبه امام یعنی ولایت فقیه هیچ اشاره‌ای ولو کوچک نمی‌کند. اشاره نکردن به ولایت فقیه امروز توسط مدعیان خط امام بزرگ‌ترین خیانت به خط امام و انقلاب اسلامی و خون آن همه شهید است و هرگز بخشودنی نیست. مسجد ضرار یعنی همین که امام خمینی قلابی درست کنی و در مقابل امام خمینی واقعی قرار دهی. یعنی به اسم امام تفکر اساسی امام یعنی ولایت فقیه را تضعیف کنی.
از دید خوارج انقلاب اسلامی، ولایت فقیه در برابر اغراض و شهوات سیاسی و قدرت‌طلبی آنان، اساساً چیز قابل توجه و قابل احترامی نیست.

+ نوشته شده در جمعه 22 آبان1388 | توسط : حمید| |

مقام معظم رهبری در سخنانی اغتشاش­های اخیر را به کاریکاتور تشبیه کردند. با گذشت زمان این کاریکاتور مضحک­تر شده است.

تقلید از مذهبی­های اول انقلاب. شعارهای الله­اکبر توسط کسانی که هیچ ارتباطی با اسلام ندارند و همراه شعارشان می­رقصند، اولین نماد کاریکاتورگونه بود! این تقلید و عدم ابتکار حتی به انتخاب روزهای راهپیمایی هم سرایت کرد و کاریکاتورهای داستان ما، توانایی انتخاب یک روز مستقل برای تجمعات خود را ندارند و دائم روزهایی را که فرزندان خمینی 30 سال پیش خلق کرده اند را سوار می­شوند!

عدم پایمردی (دیگر نباید خفت!) مبارزه اصولی دارد که از آن جمله سخت­کوشی و پای­مردی است در حالی­که بعضی جوانکهای خیابان ولیعصر " آهسته" می­رقصند که مبادا النگوهایشان بشكند! سران این اغتشاشات هم بعد از چند روز انفرادی، چنان از عقاید خود توبه­نامه نوشتند که همه­ی مبارزین جهان را به خنده وا داشت. البته این ضعف بنیادی را خود میرحسین هم دارد او علاوه بر قهرهای تاریخی­اش در بیانیه 13 خود نیز اصول مبارزه را نفی کرده است و زندگی راحت مردم را نشان مبارزه آنها دانسته است.

خط گرفتن از بیگانه. اینکه این جریان با حمایت علنی شبکه­های استعمارگر پیر، انگلیس و امریکا هدایت می­شود، مهمترین ضعف این حرکت است. گویا آنها تنفر تاریخی توده مردم ایران از استعمارگران را فراموش کرده­اند.

عدم پشتوانه مردمی. عدم حمایت افکار عمومی از این جریان از روز روشن­تر است. اغتشاشگران به کمک رسانه­های بیگانه تمام تلاش خود را بکار بستند که روز قدس را روز تاریخی سبز کنند ولی با شکست فاحشی مواجه شدند و حتی رهبرانشان مجبور شدند از جلوی سیلاب مردم متدین فرار کنند. 13آبان که هجمه این تبلیغات به مراتب بیشتر بود شاهد حضور بسیار کمتری از اغتشاشگران را بودیم که در واقع می­توان گفت روز فاتحه­خوانی این تجمعات بود. جالب اینکه هنوز هم رسانه­های بیگانه تلاش می­کنند این تجمع را بسیار خیره­کننده نشان دهند! باز جالبتر اینکه می­گویند 16 آذر ضربه­ی نهایی را می زنیم و نظام را ساقط می­کنیم!

افشا شدن دروغها. مدعیان تقلب 11 میلیونی، تجاوز جنسی، 300 کشته و هزاران دروغ دیگر نه تنها هیچکدام را نتوانستند ثابت کنند بلکه با رو شدن اسناد ارتباط با بیگانگان و دروغ­های دیگر روز به روز بیشتر منفور مردم انقلابی ایران اسلامی شدند.

اختلاف قول و فعل. سران گروهک سبز اموی، همواره فریاد قانونمداری می­زدند. بر اساس قانون انتخابات وارد بازی شدند ولی بعد از انتخابات گفتند ما این قانون را قبول نداریم و نهایتا آن را زیر پا گذاشتند. آنها فریاد "راه امام خمینی" را سر می­دادند ولی همه­ی میراث خمینی از ولایت­فقیه و مبارزه با امریکا تا حمایت از قدس و غیره را یکجا فروختند و هنوز هم دم از خمینی میزنند! این نفاق هم ضربه بزرگی به این جریان زد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*** صحيفه نور ج5 ص185:   ملت بزرگ! اين قيام بزرگ خود را با همان عنواني كه دارد حفظ كنيد‚ اين شعار خود را حفظ كنيد‚ نگذاريد دست­هاي اجنبي و دست­هاي اجنبي خواه در آن تصرف كند...اينها بيدار بشوند ما آنها را نصيحت مي­كنيم و اگر به نصيحت گوش نكنند كار ديگر مي­شود. آنها كه مي­خواهند توطئه كنند‚ آنها كه مي­خواهند منحرف كنند ملت ما را‚ آنها كه اختلاف بيندازند بين قشرهاي ملت‚ اينها توطئه­گر هستند و ما ساكت نمي­نشينيم‚ ما آنها را تاديب مي­كنيم. آزادي بله‚ توطئه نه‚ آزادي بيان هست‚ هر كه هر چه مي­خواهد بگويد. اسلام از اول قدرت داشته است بر رد همه حرفها و بر رد همه اكاذيب.

هر كه هر چه دارد بگويد لكن توطئه را نمي­پذيريم‚ خيانت به ملت را نخواهيم پذيرفت‚ چنانچه نپذيرفتيم. ملت ما تاكنون آنقدر خيانت ديده است كه ديگر نخواهد پذيرفت خيانت­ها را. ملت ما خون داده است تا جمهوري اسلامي وجود پيدا كند نه جمهوري‚ نه جمهوري دمكراتيك يعني جمهوري غربي‚ يعني بي بند و باري غرب‚ اين تقليدها را كنار بگذاريد‚ اين غربزدگي ها را كنار بگذاريد‚ بگذاريد ملت با اين مسيري كه گرفته است‚ استقلال خودش را تمام كند و خواهد كرد انشاءالله.

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388 | توسط : ولی الله| |

ميرحسين موسوي با تجاهل به وقايع روز قدس و حوادث اخير، بيانيه سيزدهم خود را صادر كرد. بنظر من اين بيانيه، نمود كامل شخصيت پارادوكسيكال نويسنده­ي آن مي­باشد. تناقض با مباني گفته­ شده­ي موسوي در بيانيه­هاي سابقش در اين بيانيه به اوج رسيده و گاه انتهاي پاراگراف به نقض ابتداي پاراگراف منجر شده است. در نوشته­ي پيش رو، به بررسي اين سياهه مي­پردازيم.

پارادوكس­هاي يك توهم فانتزي!

حتی نوه امام خمینی بودن هم نماد راه خمینی نیست. ان اکرمکم عندالله اتقیکم.

موسوي كه همچنان در توهم نوستالوژيك خود در خصوص خاطرات انقلاب غوطه مي­خورد، خود را هنوز نخست­وزير امام خميني و منسوب به ايشان معرفي مي­كند. او با كلماتي چون؛ «امام بارها به ما مي­گفت...»، «آن روزها...»، «در آن سالها...» و غيره سعي دارد با انتساب خود به امام­خميني خود را از خطر نقد و تكذيب برهاند. حال آنكه چنين جوسازي حتي براي تطهير اشتباهات بستگان امام­خميني هم منطقي نيست چه برسد به ايشان كه فرسنگ­ها از مباني مصرح امام­راحل فاصله گرفته است. هيچ جاي دنيا خميني را با گفتمان دموكراسي نمي­شناسند بلكه تاريخِ جهان، او را با نام ولايت فقيه ثبت كرده است. موسوي چگونه دائم از امام خميني دم مي­زند ولي نه تنها دفاعي از اصل ولايت فقيه نمي­كند بلكه به مبارزه با آن پرداخته است. موسوي چگونه در اين بيانيه به تجديد خاطرات دوران نوراني امام خميني مي­بالد و زير پا گذاشتن قانون اساسي را تقبيح مي­كند در حاليكه خودش در ماههاي اخير، قانون اساسي و نهادهاي قانوني مثل شوراي نگهبان و مجتهدينِ آن را لگدمال كرده است. او در اين بيانيه اظهار كرده است كه نبايد جنبش مردمي مبتني بر فرد باشد ولي خودش ولي­فقيهي را قبول دارد كه از او حمايت كرده باشد و كاري با اصل ولايت فقيه ندارد. شوراي نگهباني را قبول دارد كه از شخص او حمايت كرده باشد وگرنه اين نهاد قانوني نزد وي وجاحتي ندارد. موسوي در اين بيانيه تصريح كرده كه امام­خميني چنان بنيانهاي اين انقلاب را بنا نهاده كه هيچ­كس قادر نيست اين شالوده را ديگرگون كند. اين تصريح موسوي با اظهارات ديگرش كه مي­گفت نهادهاي انقلاب مسير انحرافي رفته­اند در تناقض است.

وسيله و هدف. در این بيانيه كه به بهانه روز قدس البته10روز بعد از روز قدس صادر شده، هيچ­كدام از تجاوزهاي وحشيانه اسراييل محكوم نشده و در اين بيانيه­ي 2300 كلمه­اي، هيچ دفاعي از مردم فلسطين نشده و تنها در مورد روز قدس و اهميت آن در به صحنه آوردن مردم سخن گفته است. به عبارت واضح­تر يك استفاده­ي ابزاري از روز قدس شده است.

امام­خميني: هم غزه، هم لبنان، جانم فداي اسلام. همانطور كه شبكه­هاي ماهواره­اي امريكا و انگليس پيش­بيني كرده بودند، حاميان موسوي در راهپيمايي روز قدس، عليه قدس شعار دادند ولي موسوي چشمان خود را مقابل حقيقتي به اين بزرگي بست و ابتكار امام­خميني براي نامگذاري اين روز را ستايش كرد! در حاليكه طبق پيش­بيني خميني ­كبير، سالهاست كه امپراطوري كمونيسم به زباله­دان تاريخ پيوسته است و امروزه بقاياي آن در روسيه هيچ ربطي به ابرقدرت شوروي ندارد و گاهي در معادلات منطقه­اي كشورهايي مثل هند از آنها مهمتر محسوب مي­شوند، ولي حاميان موسوي با شعار انحرافي «مرگ بر روسيه» بجاي «مرگ بر اسراييل» تلاش كردند كه به التقاط اين جريان دامن بزنند و متاسفانه موسوي هم چشمش را به اين وقايع واضح مي­بندد و همچنان از امام خميني و اهداف وي دم مي­زند و به حمايت اين افراد، به خود مي­بالد.

هر صدايي از مردم خارج شود در تاييد من است! همچنان موسوي همه چيز را مصادره به مطلوب مي­كند و هر حركت اجتماعي را حامي خود محسوب كرده و گروه اندك حاميانش با شعارهاي غيراسلامي را با انبوه مردم متدين، يكجا به حساب خودش واريز مي­كند. موسوي كه بخاطر شعارهاي شديد مردم انقلابي عليه وي، مجبور به ترك راهپيمايي شد چنان دچار توهم است كه مي­گويد شعار دهندگان مرگ عليه موسوي نيز جزء حاميان جنبش سبز محسوب مي­شوند!

نكته جديد موسوي در اين بيانيه نفي مبارزه است. وي كه شايد به كاهش شديد پشتوانه­ي اجتماعي خود پي برده است، بارها مبارزه را رد مي­كند و مي­گويد: «مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.» و ادامه مي­دهد كه راه سبز را بايد زندگي­كرد و در تفسيرش مي­گويد: « راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشت‌های روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار می‌شود.» بعبارت ديگر، وجود ملت ايران خودش يعني حمايت از موسوي و يا اينكه هر صدايي از مردم خارج شود در جهت حمايت از موسوي است حتي اگر اين حركت غيرارادي و بي­ربط باشد.

نخست وزير امام خميني و شعارهاي جرج بوش! موسوي در ادامه بيانيه­اش همانند جرج بوش،
نگرانی مشترک امام خمینی و موسوی

نگرانی مشترک امام خمینی که از سال۴۲ فریاد فلسطین سرمی داد و آقای موسوی؟

سياستهاي خارجي جمهوري اسلامي كه مبتني بر آرمانهاي امام راحل و  ولي­فقيهِ زمان است را «ماجراجويانه» مي­نامد و در نفي مبارزه مي­گويد: « اگر با منطق مبارزه پیش می‌رفتیم شاید ساده‌انگارانه تصور می‌کردیم که این یک امتیاز برای راه سبز ماست، اما زمانی که می‌خواهیم مسیر سبز را زندگی کنیم چنین نیست»! گويا تمام تاكيدهاي خميني را يكجا فراموش كرد كه تا مبارزه هست ما هستيم و ما مدافع همه مظلومان جهانيم. جالب اين است كه بعد از پايان يافتن تهديدات نظاميِ پوچ امريكا و در آستانه انفعال غرب در برابر ديپلماسي فعال و بسته پيشنهادي ايران، موسوي بيان مي­كند به خاطر اين سياست خارجه­ي غلط، كشور در آستانه بحران­ است!

مسعود رجوي هم تهديد به سرنگوني مي­كرد! در اين بيانيه موسوي گفته است كه اگر روز قدس اتفاق نمي­افتاد، نظام «در روز 22بهمن به طور ناگهاني با هزينه سنگين عملكرد غلط خود مواجه مي­شد و ديگر خشونت چاره­ساز نبوده و وقت براي هر چاره ديگر دير خواهد بود.» دير بودن براي هر چاره­اي در مقابل آشوبها يعني سقوط، بعبارت ديگر موسوي در اين قسمت به سرنگوني جمهوري اسلامي(و يا حداقل سقوط دولت) تهديد مي­كند!

دعوا نكنيد، من متعلق به همه هستم! از نكات طنزگونه­ي بيانيه اخير موسوي درخواست وي از ملتهاي جهان براي عدم تحريم ايران است. سوال اينجاست مگر تاكنون ملتها بودند كه ايران را تحريم مي­كردند؟! شايد هم موسوي دولتهاي استعمارگر را مساوي با ملتهاي جهان مي­داند. اين احتمال از اينجا قوت مي­گيرد كه در ادامه، موسوي از حمايتهاي ملتهاي دنيا از خودش تشكر و قدرداني مي­كند، يعني امريكا، انگليس، فرانسه و... وگرنه بسياري از مردم عادي غربي حتي خاورميانه را هم خوب نمي­شناسند چه برسد به موسوي!

دروغ­گويي ادامه دارد. موسوي بار ديگر با تكيه به شنيده­هاي ناموثق در اين بيانيه مدعي شد كه مراجع رسمي همين دولت اعلام كرده­اند؛ ده­ها ميليارد دلار گم شده است! شايد ايشان مراجع رسمي دولت را نمي­شناسند و منظورشان ديوان محاسبات است كه چنين مسايلي را بررسي مي­كند كه آن هم زيرمجموعه قوه­ي مقننه است. بهرحال همين مرجع هم كه اتفاقا چندان دلِ خوشي از دولتي­ها ندارند، چنين شايعاتي را رد كرده و آن را بي­اساس توصيف كرده است. شايد  هم منظور موسوي بي­بي­سي يا مراجع رسمي دولت قبل بوده است!

نكته آخر هم موضوع جشن تولد موسوي است که این بیانیه در آن روز منتشر شد. روزنامه­ي دروغگوي حيات­نو با چاپ سه عكس بزرگ از سران اغتشاشات(كروبي­خاتمي­موسوي) در صفحه اول خود، به زندگي­نامه آْنها پرداخت و نوشت كه همگي اين آشوب­طلبان متولدين ماه مهر و صفا و دوستي هستند. بعد از حدود یک هفته از آغاز پروژه «متولدين ماه مهر» که رمز آشوب برای آغاز سال تحصیلی بود، موسوي با تاخير، در بيانيه­اش تولد خود را در مهرماه تلويحا تكذيب كرد (احتمالا طي اين مدت، تاريخ تولدش را يادش رفته بود!) تا بار ديگر ثابت شود كه رسانه­هاي غرب­پرست از هيچ دروغي براي اهداف خود دريغ نمي­كنند و اين دروغگويي نيز براي موسوي چندان اهميت ندارد مهم اين است كه آنها، راه سبز را زندگي مي­كنند!

+ نوشته شده در جمعه 17 مهر1388 | توسط : ولی الله| |

مرجعِ تقلیدِ مدافع هلوکاست

انقلاب اسلامی همانند نهضت صدر اسلام به گفته­ی مقام معظم رهبری همواره دارای رویش­ها و ریزش­هایی بوده که از سویی نشان از پویایی این نهضت و از سوی دیگر حاکی از ظرفیت بالای اجتماعی این نظام مقدس است، ولی همیشه تغییر مواضع از شکلِ کاملا افراطی به سمت موضعی کاملا تفریطی موجب نگرانی دوستداران انقلاب بوده است. اینکه یک جریان سیاسی، زمانی تمام موضع­گیری رقیبان خود را محکوم به اسلام امریکایی می­کرد و امروز تمام تلاش خود را  برای همسویی با سیاست و فرهنگ غرب بکار بسته است جای تامل دارد. سابقا گمان بر این بود که این چرخش تنها در حوزه سیاست و نهایتا فلسفه است ولی هنگامی که بعضی نظرات عقیدتی و فقهی برای انطباق کامل اسلام با حقوق بشر غربی مطرح گردید، یقین حاصل شد که این خطر کاملا جدی می­باشد. در همین راستا به مرور مفتي النساء في قمنظرات یوسف صانعی در حوزه­های سیاست و فقه می­پردازیم.

ولايت فقيه. ایشان در کتاب ولایت فقیه خود (سال1366) مشروعیت ولایت فقیه را به خدا نسبت داده و رای مردم را همانند بیعت مردم با امام علیع عنوان کرده و نوشته است که قانون اساسی در خصوص حدود اختیارات ولی­فقیه کوتاهی نموده و ولی­فقیه ریاست­جمهور را « نصب» می­کند و نه تنفیذ. ولی آقای صانعی در سالهای اخیر با گردش 180درجه­اي، مشروعیت ولایت فقیه را از رای مردم دانسته، تصریح کرده است که اگر مردم روزی به این ولایت فقیه رای ندادند، نظام مشروعیت ندارد[1]. ایشان در مصاحبه­ای خواستار انتخاب ولی­فقیه با رای مستقیم مردم شده و اظهار می­کند متاسفانه این موضوع در قانون اساسی نیامده­است![2] وی در دیدار با سازمان مجاهدین انقلاب در آبان86، با تغییر کلام امام خمینی و نیز افزودن نظرات خود در صدر و ذیل آن، باعث واکنش تند مطبوعات و دوستداران انقلاب شد. قابل ذکر است که طبق تصریح مکرر امام خمینی، ولایت فقیه همان ولایت ائمه و رسول خداست و تنها این منزلتِ شخصیِ امام است که با فقیه قابل مقایسه نیست(مثل صحیفه نور ج10 ص15، صحیفه نور ج5 ص31 و ...). آقای صانعی در همان جلسه می­گوید: «باید تلاش كنیم به همه بفهمانیم كه خدا كسی را در امور سیاسی قیم بر مردم قرار نداده است» متاسفانه این جمله­ی اخیر که همان معنای واژگونه سکولاریست­ها از ولایت فقیه است خودش برای تضاد با نظر امام خمینی کافی است و نیازی به  شرح ندارد. وی برای اثبات کلام خود اضافه می­کند: «در خصوص تمام حرف­هایی که بنده عرض می­کنم، امام رضایت داشتند کما اینکه چندین مورد که  با امام صحبت می­کردم جواب ایشان مثبت بود»! البته آقای صانعی توضیح نداد که چون نظر وی (بقول خودش) دائم عوض می­شود، نظر امام هم امروز مطابق نظر وی دائم عوض می­شود یا خیر؟

سياست. در دوران اصلاحات، زمانی که توهین­ها به احکام اسلام و ائمه(ع) رواج یافت و در نشریات نوشتند نظرات امام خمینیره به زباله­دان تاریخ پیوسته است، وي سکوت کرده بود و کسی فریاد او را برای دفاع از اسلام و اصل ولایت فقیه نشنید ولی در واکنش به دستگیری قانونیِ عبدالله نوری بخاطر جرمهای آشکارش، صانعی همصدا با وزارت خارجه امریکا، سازمان عفو بین­الملل و کمیسر خارجه اروپا در حمایت از عبدالله نوری بیانیه­ای داد و نوشت که «مهم برای امثال عبدالله نوری­ها قضاوت مردم است.» ولی تاریخ این سوال را خواهد پرسید که کدام قانون و فقه، نظر مردم را ملاک قضاوت قرار داده است، هرچند که مردم متدین هم در آن روزها طبق نظر قاضی، عبدالله نوری را مجرمي غیرقابل بخشش می­دانستند. صانعی در ماجرای 18 تیر جهت تبریک و تسلیتِ شهادت دانشجویانی که هیچگاه وجود خارجی نداشتند بیانیه صادر کرد. گرچه بعدا رییس جمهور وقت، وزیر کشور و شورای عالی امنیت ملی وجود چنین دانشجویانی را اساسا تکذیب كردند ولي هیچگاه صانعي بخاطر تشویش اذهان عمومی عذرخواهی نکرد و مورد پیگرد قرار نگرفت.

اکبر گنجی که به آیات قرآن به خاطر مخالفت با دموکراسی و حقوق بشر توهین کرده­بود و نیز به جرم تشویق و تحریک به نافرمانی مدنی علیه نظام و جرایم دیگر محاکمه شده بود مورد لطف صانعی قرار گرفت:«چرا انسان را بخاطر چهارتا حرفی که زده زندان کنیم، آسمان که زمین نیامده، از دیوار مردم که بالا نرفته، مواد مخدر که نیاورده...وقتی خواستید کسی را زندانی کنید فکر کنید اگر خودمان باشیم خوشمان می­آید؟ چقدر خوشمان می­آید؟ یک سالش دو سالش...»[3] البته بعد از این استدلالهای صانعی به نفع یک مجرم، این سوال باقی ماند که اگر مناط اجراي حکم، دلپذیر بودن آن باشد آیا تعزیری اجرا خواهد شد؟! و آیا جرم فقط از دیوار مردم بالا رفتن است؟

صانعی که در انتخابات 84 احمدی­نژاد را متحجر و واپس­گرا خوانده بود، بعدها در گفتگو با خبرگزاری فرانسه، هلوکاست را واقعیت تاریخی ملتها(!) دانست و احمدی­نژاد را بخاطر پرسیدن سوال در این خصوص بشدت مورد حمله قرار داد[4]. صانعی كه در دهه 60، در کسوت دادستان کل در جمع اعضای گشت ثارالله، آنها را به تحکم بیشتر تشویق کرده و می­گفت: «وقتی ایمان شما صددرصد است که از عکس شما هم فرار کنند»[5]، در جریان اغتشاشات اخیر ضمن درخواست استمرار تجمعات غیرقانونی با اظهاراتش حداکثر همراهی را با این اغتشاشات انجام داد. صانعی در دوران مجلس ششم برای مصونیت قضایی نمایندگان مجلس فتوا و استدلال آورده بود[6] و
تجمعات مدني مقلدين صانعي؛  تظاهرات سكوت

تجمع مدني مقلدين آيت الله صانعي؛  تظاهرات سكوت

در زمان عضویت در شورای نگهبان در خطبه نماز جمعه به شدت از موقعیت شورای نگهبان دفاع کرده و گفته بود: «شورای نگهبان نباید مورد سوال قرار گیرند و این هم استبداد نیست[7]» ولی در ماه­های اخیر با موضع­گیری شدید علیه شورای نگهبان و انتخابات با انتشار بیانیه­های تحریک­آمیز، نظام اسلامی را دیکتاتوری و دولت قانونی را دولت کودتا نامید و با حرام­زاده خواندن رییس جمهورِ منتخب مردم، اوج کینه خود را به جریان اصیل انقلاب و مردم نشان داد و ثابت کرد که ادب مرد به ز دولت اوست!

مفتی النساء فی قم. کاش این مختصر، مجالی بود برای بررسی فتاوا و نظرات شاذ صانعي که گاه در تاریخ شیعه بی­سابقه است. مثلا اولین و عالیترین هدف کربلا را مبارزه با تروریسم معرفی کرد. وی پیکار و جهاد امام زمان (بعد از اینکه جهان پر از ظلم و جور شد)، همگی غلط و تماما خرافات می­نامد و برقراری عدالت را بدون هیچ جنگ و خونریزی پیش­بینی می­کند[8] و مي­گويد: فقط امام زمان دستی بر سرها خواهد کشید و عقلها کامل شده و دموکراسی بر تمام جهان حاکم می­شود![9] صانعی تمام 15-10 حدیث تفاوت ارث زن و مرد و نیز احادیث تفاوت دیه و دیگر تفاوتهای زن و مرد را مصداق ظلم می­داند و همگی را با توسل به آیات کلی قرآن که خداوند ظلم نمی­کند مردود اعلام کرده و مصداق ضرب بر جدار می­داند[10]. لذا گفته­است که حقوق بشر اسلامی همان حقوق بشر غربی است و فرقی ندارند و تنها در منشاء صدور متفاوتند وگرنه احکامشان یکی است![11] صانعی که بخاطر فتاوای نادرش در خصوص زنان، در بین مطبوعات عرب به «مفتی النساء فی قم» مشهور است در مصاحبه­ای[12] گفت؛ تبرج (دیده شدن آرایش و بدن زنان برای نامحرم) وقتی حرام است که به قصد روسپی­گری باشد. وی در جواب این سئوال که معنی دقیق تبرج چیست، گفت من نمی­توانم آن را الان معنی کنم. البته ايشان بعد از آن هم به مجامع علمی، استناد این معنی جدید از تبرج (قصد روسپی­گری) را كه مخالف تمامي معاجم در طول تاريخ است معرفی نکرد بلکه سوالهای بیشتری هم پیش آمد که چرا قرآن همسران پیامبر را از تبرج منع کرده است مگر نعوذ بالله... . از این دست فتاوا از قبیل حلال بودن غنا به شرط سالم بودن معنا و محتوا[13]، بسیار زیاد است که اینجا مجال بررسی علمی آنها نیست.


[1] روزنامه شرق 29/7/84                     [2]  الشرق الاوسط شماره 10344 مورخ 15 مارس 2007

[3]  روزنامه شرق 11/4/84                    [4]  روزنامه انتخاب 17/12/85 و اعتماد ملی شماره320

[5]  روزنامه جمهوری اسلامی 11/11/61     [6]  روزنامه حیات نو 17/10/80

[7]  روزنامه جمهوری اسلامی 1/9/59         [8]  روزنامه ايران 84/12/13 و شرق 12/12/84

[9]  روزنامه اعتماد  85/2/14                  [10]  فقه الثقلین ص164

[11]  سایت رسمی يوسف صانعی، در دیدار تحریریه روزآنلاین

[12]  روزنامه اعتماد ملی 17/2/87             [13]  سایت انتخاب 14/7/85

+ نوشته شده در شنبه 28 شهریور1388 | توسط : ولی الله| |

ضمن احترام به روح كشته­شدگان واقعي حوادث اخير، عليرضا بهشتي در مصاحيه با بي­بي­سي ليست جديدي از شهداي سبز، محل شهادت و دفن پنهاني آنها را افشا كرد؛

  1. ترانه موسوی
  2. محسن ايماني
  3. سعیده­آقایی­پور 
  4. اصغر ترقه
  5. سيد چنگيز
  6. رائول گونزالس
  7. منيژه­ بيگم
  8. آغامحمدخان قاجار
  9. تِنگيل
  10. مسعود شصت­چي
  11. هابيل
  12. بيا باهم برقصيم
  13. پاپ ژان­پل دوم
  14. فردين
  15. عليرضا بهشتي
  16. بلفي و ليلي­بيت
  17. ساسي مانكن
  18. اصغر سگ­سبيل
  19. ژاك شيراك
  20. لوك خوش­شانس
  21. تيمور لنگ
  22. مايكل جكسون
  23. پرينترhp ليزر جت1100
  24. فرزين ­گوش­بر
  25. سوباسا اوزارا
  26. شهيد گُمنام
  27. گمنام
  28. گمنام
  29. آميتا باچان
  30. شعبون بي­مخ
  31. كلاه قرمزي
  32. نن­جون كروبي
  33. محمدرضا شجريان
  34. آلبالو
  35. زینال بندری 
  36. برادران شيردل
  37. ناصر سامورايي
  38. زيرپوشِ سه­فيل­نشان
  39. جرج
  40. جك
  41. ديويد
  42. سيروس
  43. سرويس
  44. خوشگلِ مو شرابي
  45. مننژيت
  46. صغرا

    72. كروبي

 شماره شناسنامه­ي همه­ي نامبردگان 1 و فرزند کسی مي­باشند كه حاضر به مصاحبه نيست.

ضمنا قاتلان اين شهدا كه مثل آب­خوردن، آدم كشتند، جسدها را بجاي بيابانها در بهشت زهرا قطعه 1دفن كردند. آقايون دست خانوما رقص حالا برعكس!

منبع: شبكه بي­بي­سي

+ نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388 | توسط : ولی الله| |

بقول رفقاي حبس كشيده: "همه چيز با يه سيگار شروع شد!" داستان من و سريال لاست هم، همش تقصير حسام بود كه روز اول گفت اصطلاحات اين سريال، خيلي اكتيو هستن. سريال لاست پربيننده­ترين سريال قرن اخير است كه 18 نويسنده بر روي داستان پيچيده و جذاب آن كار كرده­اند. و تنها نه من به خال لبش مبتلا شدم، كافيست يك جستجو بين وبلاگها كنيد تا بفهميد كه به هركه بنگري به همين درد مبتلاست!

من معمولا سعي مي­كنم از فيلمها لذت ببرم و بدون پيش­داوري سراغ آنها مي­روم ولي اولين قسمت اين سريال براي من عجيب بود. شمشير برهنه اين سريال، نامها و اسامي آن بود كه ذهنيت من را خدشه­دار كرد. در اين سريال، خداي ليبراليسم و تجربه­گرايي يعني «جان لاك» در قالب نقشی با همين نام به عرصه آمده است و جالب­تر اينكه در فصل چهارم متوجه مي­شويم جان لاك نام خود را به «جِرمي بنتام» تغيير داده است يعني نام فيلسوفي كه منفعت اقتصادي را اصل مي­داند. تفاوت او با جان لاك در اين است كه جان لاك مالكيت خصوصي را بعلت اعتقاد به ليبراليسم ولي بنتام بخاطر اصالت منفعت مطرح مي­كند. جالبتر اينكه در اين دوره او ديگر به رهبري رسيده است. نام دزموند(ديويد)هيوم فيلسوف پوچ­گرای اسكاتلندي كه اتفاقا در اين فيلم با همين نام و مليت است توجه مرا بيشتر به خود جلب كرد.«دنيل راسو» نيز زني مردم­گريز و تنها در جنگل است كه نامش يادآور فيلسوف جامعه­گريز «ژان­ژاك روسو» است. «ميخائيل باكونين» فيلسوف آنارشيست شوروي هم در اين فيلم نقشي دارد. نكته اينجاست كه عقايد همه اين فيلسوفان اومانيست غربي در اين سريال، در ظرف زمان و مكان خود كاملا بحق توجيه مي­شوند.

اسامي غيرمشهور هم جهتدار هستند. مثلا نام «شپرد» رهبر نجات­يافتگان، بمعني «چوپان» است و از اسامي حضرت مسيح بوده كه مسيحيان گاهي شپرد را بجاي كلمه مسيح و يا خدا بكار مي­برند. صاحبان جزيره­ي مرموز، اغلب اسامي يهودي دارند و كساني كه بعلت سقوط هواپيما، اتفاقي روي اين جزيره فرود آمده­اند اغلب مسيحي هستند بجز يك نفر مسلمان و دو نفر چشم بادامي. فرد مسلمان يك شكنجه­گر عراقي بنام سعيد جراح است(جراح يعني خونريز) و متولد شهر تكريت(محل تولد صدام) است! اسامي حواريون در بين مسيحيان،ريچال(راحيل مادر یوسف و بنیامین)، سیمون (شمعون)، آرن(هارون)، بن(بنيامين) و ژاكوب (يعقوب، پدر بني­اسراييل) به عنوان رييس اصلي و پشت پرده صاحبان جزيره عجيبتر از همه بود.

وقتي ديدم others با نامهاي يهودي كه اتفاقا گروهي برگزيده هستند، خطاب به مسافران سرگردان سقوط كرده در اين جزيره گفتند: "اين جزيره­ي ماست نه جزيره شما، شما اينجا هستيد چون ما اجازه داديم." ديگر نتوانستم خودم را به خوش­بيني بزنم! اين ساكنان در قسمتهاي اول بسيار وحشي و خونريز ديده مي­شدند ولي به مرور بيننده به اين نتيجه مي­رسد كه اتفاقا آنها بسيار انسانهاي متمدن، باهوش و نهايتا انسانهاي مظلومي هستند كه براي نجات خودشان و بشريت در حال تلاش هستند. بعد از قتل عام عمومي ساكنان جزيره در سالهاي گذشته، بار ديگر اخيرا مورد هجوم قرار مي­گيرند كه مجبور به مهاجرت و جابجايي مي­شوند. صحنه­هاي كوچ اين ساكنان اصلي در جزيره خودشان بسيار رقت­انگيز است و اجبارا به تنها نقطه امن جزيره يعني معبد(temple) كوچ مي­كنند. غول ناشناخته­ای هم وجود دارد که بدون علت انسانها را می­رباید و می­کشد ولی بعد معلوم می­شود که فقط یک سیستم امنیتی سالم برای حفظ معبد است. درمورد مکان جزیره هم آنها مطمئن نیستند که جزیره مطلوب آنها همانجا باشد بلکه فقط پیش­بینی کرده­اند که در آینده این نقطه میتواند باشد و اینگونه به آن نقطه رسیده­اند و جالبتر اینکه همه باید به آن جزیره برگردند چون قرار است جنگ بزرگی بین خیر و شر در آن جزیره رخ دهد و ... نکاتی از این قبیل مثل اصالت مادر، تولد و خون كه از اركان عقايد يهود است در اين فيلم با ظرافت زيادي مورد توجه قرار گرفته است كه با بنيامين: برگزيده بودن با مظلوميت و مصيبت همراه است.بررسي تك تك صحنه­ها و ديالوگها مي­توان يك كتاب نوشت.

مديريت اجباري جك شپرد بر جامعه نجات­يافتگان و رقابت او با جان لاك هم پر از نكات تاريخي است كه در اين مختصر نمي­گنجد. جدال بنيامين و جان لاك براي هدايت جامعه يهوديان هم بي­حساب نيست. تكيه كلام بنيامين اين است كه من هميشه و در همه حال برنامه­اي دارم. اوايل مخاطب مي­بيند كه بنيامين، رهبر ساكنان اصلي جزيره، خيلي دروغ مي­گويد ولي بعد به اين نتيجه مي­رسد كه اين دروغ­ها فقط براي حفظ جان ساكنان جزيره و يا كل جهان بوده است. «برگزيده بودنِ» آنها توسط يعقوب هم خيلي تاكيد مي­شود.

كساني كه هنوز هم يهودي بودن اين سريال را باور ندارند كافي است lost را در گوگل­كتاپ جستجو كنند تا بيابند كه طي چند دهه اخير چقدر كتاب منتشر شده كه نام لاست در تيتر آنها وجود دارد. البته اغلب اين كتابها در مورد سريال لاست نيست بلكه در مورد اقوام ناپديد شده يهود و يا بهشت گم­شده آنهاست!


جمله­ي مشهوري در امريكاست كه مي­گويند: "همه سينما مي­روند كه با عقايد آن فيلم آشنا شوند ولي يهوديان سينما مي­روند تا عقايد خودشان را مرور كنند." موج عجيب سريال لاست در دنيا بقدري است كه هزاران سايت و وبلاگ و فروم درباره رموز اين سريال وجود دارد. كدهاي اين سريال در تطيهر چهره صهيونيسم بقدري حرفه­ای و فراوان است كه انسان دوست دارد روزي 100بار نويسنده و كارگردانانِ خودمان را به خاطر کارنابلدیشان لعنت كند!

دوستم حسام كه كارشناس ارشد اديان است ترغيبم مي­كرد كه باهم كتابي در خصوص رمزگشايي­هاي اين سريال بنويسيم. اما به نظر من تا وقتي كه نتيجه­ي سرمايه­گذاري و كادرسازي در وزارت فرهنگ ما، امثال مخملباف و بهمن قبادي است اينگونه كارها هيچ فايده­اي ندارد.

+ نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388 | توسط : ولی الله| |

آقاي موسوي عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام و از افراد مورد تاييد امام خميني بوده است. ايشان داراي افتخارات ديگري هم در جمهوري اسلامي هستند. لذا طي دو هفته اخير همه مسئولان نظام از كوچك تا بزرگ، همگي براي اقناع ايشان و دست برداشتن از محاربه، خدمت ايشان شرفياب شده­اند! ولي آن جناب استدلالهاي هيچكدام از شخصيت­هاي حقيقي و حقوقي را نپذيرفته و بدون هيچ منطق قانوني يا عقلايي، حاضر به آتش­بس عليه نظام نشده­اند. اين منت­كشي از يك محارب با نظام به حدي شد كه صداي بعضي از نمايندگان مجلس هم درآمد و از ديداركنندگان با ايشان به شدت انتقاد كردند كه شأن نظام و مجلس را اينقدر پايين نياوريد.

تخلفات موسوی عليه قانون اساسي از شمارش خارج شده است و با جواب رد به همه خيرخواهان نظام راه برگشتي باقي نگذاشته است. لذا ديگر دليل منطقي وجود ندارد كه بيش از اين براي لجبازي­هاي غيرقانوني متحمل هزينه شويم. بنظر من حفظ ايشان به قيمتي بيش از اين تعداد كشته نمي­ارزد.

موسوي كه دائم خود را نخست­وزير امام خميني معرفي مي­كنند بايد طبق بيانات همان امام، دستگير و به اشد مجازات برسد. ايشان بايد بداند كه هيچ فشار خارجي و داخلي باعث كوتاه آمدن فرزندان خميني در محاكمه معارضين با نظام نخواهد شد.

فرمايشات حضرت امام ؛

عرض اندام در خيابانها عليه قانون با هر عنواني يعني همان كار هيتلر

اگر يك جايي عمل به قانون شد و يك گروهي در خيابان­ها بر ضد اين عمل بخواهند عرض اندام كنند‚ اين همان معناي ديكتاتوري است كه مكرر گفته­ام كه قدم بقدم پيش مي­رود‚ اين همان ديكتاتوري است كه به هيتلر مبدل مي­شود انسان‚ اين همان ديكتاتوري است كه به استالين انسان را مبدل مي­كند. اگر قانون در يك كشوري عمل نشود‚ كساني كه مي­خواهند قانون را بشكنند اينها ديكتاتوراني هستند كه به صورت اسلامي پيش آمده اند يا به صورت آزادي و امثال اين حرف­ها. اگر همه اين آقاياني كه ادعاي اين را مي كنند كه ما طرفدار قوانين هستيم.. صحيفه نور ج 14 صفحه 269 تاريخ: 60/3/18

صبح بلند مي­شود مي­گويد من قانون را قبول ندارم، تو غلط مي­كني! بايد بعنوان مفسد في­الارض محاكمه شود.

غلط مي­كني قانون را قبول نداري‚ قانون تو را قبول ندارد. نبايد از مردم پذيرفت‚ از كسي پذيرفت كه ما شوراي نگهبان قبول نداريم‚ نمي­تواني قبول نداشته باشي. مردمي كه به قانون اساسي راي دادند منتظرند كه قانون اساسي اجرا بشود‚ نه هر كس از هر جا صبح بلند مي­شود بگويد من‚ من شوراي نگهبان را قبول ندارم‚ من قانون اساسي را قبول ندارم‚ من مجلس را قبول ندارم‚ من رئيس جمهور را قبول ندارم‚ من دولت را قبول ندارم. بعد از اينكه يك چيزي قانوني شد‚ ديگر نق زدن در آن‚ اگر بخواهد مردم را تحريك بكند‚ مفسد في الارض است و بايد با او دادگاه ها عمل مفسد في الارض بكنند *** صحيفه نور ج 14 صفحه 244 تاريخ:  60/3/6

كسي كه قانون را قبول ندارد يعني ديكتاتور ولو اينكه مظلوم­نمايي كند.

ديكتاتوري همين است كه نه به مجلس سر فرو مي آورد‚ نه به قوانين مجلس و نه به شوراي نگهبان و نه به تاييد شوراي نگهبان و نه به قوه قضائيه و نه به دادستاني و نه به شوراهاي دادستاني و همين طور به همه ارگان ها. قانون معنايش اين است كه اين چيزهايي كه به حسب قانون اسلامي‚ به حسب قانون كشوري كه منطبق با قوانين اسلام است‚ اينها را‚ وظيفه شان را قانون معين كرده. بعد از آنكه قانون وظيفه را معين كرد‚ هر كس بخواهد كه برخلاف او عمل بكند اين يك ديكتاتوري است كه به صورت مظلومانه حالا پيش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پيش خواهد آمد و بعد اين كشور را به تباهي خواهد كشيد *** صحيفه نور ج 14 صفحه 269 تاريخ: 60/3/18

توهين به شوراي نگهبان يعني آغاز انحراف براي سقوط رژيم

من به اين آقايان هشدار مي دهم كه تضعيف و توهين به فقهاي شوراي  نگهبان امري خطرناك براي  كشور و اسلام است. هميشه انحرافات به تدريج در يك رژيم وارد مي شود و در آخر‚ رژيمي را ساقط مي نمايد. صحيفه نور جلد: 18 صفحه: 280  تاريخ: 63/2/25

 حالا هم من اعلام مي كنم به همه كساني كه دست اندر كارند من با هيچ كدامتان عقد اخوت نبستم و اگر عقد اخوت هم بسته بودم‚ خلاف مي كرديد‚ مي گفتم. صحيفه نور ج 12 صفحه 215 تاريخ: 59/4/10

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388 | توسط : ولی الله| |

در آشوبهای خیابانی چند روز گذشته که شباهت زیادی به اغتشاشات سال ۶۰ منافقین دارد نکات قابل تاملی وجود دارد :

الف - موسوی همانند رجوی فکر می کنه و فکر می کنه همه با او هستند می خواد صاحب انقلاب بشه و فکر می کنه همه حقشو خوردن !

ب- موسوی همانند رجوی آیاتی از قرآن کریم و شعارهای اسلامی سر داده  که همان قرآن های سر نیزه هست !

ج- در حال حاضر نیز عناصر گروهک منافق با همراه گروه های اغتشاشگر به هر وسیله ممکن در حال کشتار مردم هستند ! امروز در حدود ۱۰ نفر کشته شده اند !

د- گروه نفاق بنابر اخبار موثق به کسانی که در اغتشاشات حضور دارند با استفاده از سلاحهای داری صدا خفه کن شلیک می کنند و از آنها فیلم و عکس تهیه و به گروه های منافق خارج از کشور برای تبلیغ علیه نظام می دهند تا استفاده کنند.

ه- هرچه آشوبها جلو می رود مردمی که پی به ماهیت اشوبگرها برده اند از صف اغتشاشگران جدا می شوند و آشوبها در حال محو شدن است. البته سران این اغتشاشات هم کم کم پی برده اند که مردم با انها نیست و نمی توانند مردم را بفریبند! 

۶- همانند بنی صدر اکثر مردم از رای خود به موسوی پشیمان شده اند و کسانی که اصلا" در انتخابات شرکت نکرده اند در اغشاشات شرکت می کنند ! و اغتشاشات می شه گفت الان دیگه ربطی به انتخابات نداره و شده جنگ منافقین به رهبری صهیونیسم و امریکا علیه انقلاب مقدس جمهوری اسلامی .

+ نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388 | توسط : نویسنده مهمان| |

در باره اين بيانيه چند نكته را عرض نماييم :

1-     موسوي نمي داند كساني كه دور و بر او را گرفته اند و اغتشاش مي كنند اصلا" طرفدار امام نيستند و همان هايي هستند كه به امام و انقلاب فحش و ناسزا مي دادنند ، چطور مي شود با اين افراد راه امام را طي كرد ! مگر امام نفرمود اگر حرکتی کردید و دید دشمن خوشحال شده است بدانید حرکت شما اشتباه است و این را یک میزان برای اعمال ما قرار دادن ! ایا خوشحالی و هلهله دشمنان قسم خورده نظام را که سی سال است می خواهند نظام را ساطت کنند نمی بینید !

2-     شما قبل از آمدن گفتيد كه به ولايت فقيه اعتقاد داريد حالا چه شده است كه به حرف ولايت فقيه گوش نمي دهيد و كجراه خود را ادامه مي دهيد ؟

3-     شما هر كس را كه مخالف شما حرف بزند بر نمي تابيد و هركس را كه حرف قانوني و حق مي زند به عدم بي طرفي متهم مي كنيد !

4-     شما خود را در يك خود بزرگ بيني لجام گسيخته خود را راه امام مي دانيد و بقيه را كجراه معرفي كريد كه بد نيست نامه حضرت امام در تمكين به قانون و عدم فرار وظايف خود در موارد بحراني به شما ياد آور شوم.

5-   شما 45 هزار ناظر انتخاباتي داشته ايد و برهمه صندوق ها نظارت داشته ايد ! آيا در 170 حوزه انتخاباتي اگر هم به قول شما بيشتر از اراي ريخته شده باشد به تعدادي بوده كه شما بر كرسي دوست داشتني رياست جمهوري بنشاند كه حاضريد كشور را به خاطر آن به بحران ببريد و بارها گفته شده است به هر صندوقي اعتراض داريد مي توان ان را باز شماري و بررسي كرد و ايرادات بسيار ضعفي مي گوييد كه براي هر شخص بهانه گير و مغرضي به فوريت دست و پا مي شود. با اين ادله ضعيف و تشويق غير مستقيم به اوباشگري كه باعث ريخته شدن خون مردم شده و مي شويد، مي خواهيد راه چه كساني را ادامه بدهيد ؟

6-      شما چه بخواهيد و چه نخواهيد خون كساني كه به دليل قانون گريزي و ايجا تجمعات غير قانوني بر زمين مي ريزد بر گردن شماست.  

7-   رنگ سيز شما تبديل به رنگ ريا و رنگ نقاق شده است كه در اوباشگري هاي خياباني كساني اعم از منافقين كور دل، دشمنان خارجي همانند امريكا و انگليس و صهيونيسم، اراذل و اوباش و قمه كش ها و حتي دزدان اموال عمومي و مردم با تكيه بر قانون گريزي شما دست به كارهايي مي زنند كه مردم را شما متنفر كرده است .

8-   در هر حال اگر هم به فرض محال حرف ها شما درشت باشد شما به عنوان يك فرد انقلابي و دلسوز انقلاب بنا را بر تبعيت از عقل تشويق مي كنيم كه عقل حكم مي كند براي دفع فتنه و عدم صدمه به مردم از طرف اوباش اگر هم شده خواسته خود را اگر چه فكر مي كنيد درست باشد و حتي اگر  خود را  حق بدانيد فعلا" به مصلحت و دورانديشي رفتار كنيد. شما حتي عاقلانه هم رفتار نكرديد ! و اميدي به شما نيست.

9-   شما با بسيجي با سپاهي و ارتشي و نيروي انتظامي و در كل با همه جامعه و نظام اسلامي كه امنيت اين كمترين و ابتدايي ترين نياز جامعه را بر اساس ادعاهاي بي پايه و اساس خود به ايغما برده ايد و حاضر به تمكين از رهبري نشده ايد در افتاده ايد و با آنها روبرو هستيد.

10- شما بايد قبل اصلاح ديگران به اصلاح خود بپردازيد كه از عقل منطق، قانون پيروي كنيد كه به اين محق تريد.

11- صدا و سيما فقط دنبال ارامش دادن به مردمي هست كه شما و اراذل اوباش از آنها گرفته ايد!      

12- تكبير و رنگ سبز و حتي كلمات قراني كه شما در ابتداي بيانيه خود آورده ايد كه عدم تبعيت شما را از رهبري نشان مي دهد همان قرآن هاي سر نيزه است كه اوباشگران خياباني كمترين اعتقادي به آن ندارن مي باشد.

13- صبر و مماشات جامعه در قبال شما هم حدي دارد، راه شما راه منافقين و بني صدر است كه به بهانه اي جديد و رنگ و لعابي تازه شروع شده است منافقين هم فكر مي كردنند انقلاب مال آنهاست و سعي در كودتا داشتند!

 14- نگذاريد كه رهبر انقلاب حرف آخر را در مورد شما بزند و تا دير نشده از راه نفاق برگرديد و خود را از توهمات كه معاندان نظام براي شما درست كرده ايد رها سازيد كه فردا شايد دير باشد.

+ نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388 | توسط : نویسنده مهمان| |

نسل خمینی سال­ها است که شاهد تاراج میراث انقلاب توسط سیاست­پیشگان بی­­ریشه­ای است که نام و نشان از انقلاب به عاریت گرفته­اند. یغماگری و مصادره­ی ارزش­های انقلاب را این گونه می­دانیم که کسانی مدعی امتیازاتی شوند که هرگز واجد آن نبوده­اند و یا خود را جزو اندیشه­ای بدانند که واقعاً (و نه در ظاهر) متعلق به آن نبوده­اند. آنان سالیان دراز خود را پیرو خط امام و دلسوز مردم و متعهد به اسلام، آزادی و انقلاب معرفی کرده­اند در حالی که اساساً این ادعاها همه در حد همان ادعا بوده و بهره­ای از واقعیت نداشته است و این از دوستان، دشمنان، گفتار و عملکرد آنان هویدا می­شود. آنان تا جایی که توانستند خود را شبیه ارزش­ها و تعالیمی دانستند که مردم به برکت انقلاب و اسلام برای آن­ها احترام و ارزش قائل بودند. فرصت­طلبان رند، دانستند که مردم به امام علاقه دارند و به او و راه و منش و هرچه به او ختم شود عشق می­ورزند به همین خاطر خود را خط امامی و یاران امام خمینی خواندند در حالی که در عمل ثابت کردند که راهی بجز راه خمینی بلکه کاملاً در جهت عکس او می­پیمایند. اما کار به همین جا ختم نشد. وقتی راه مدعیان از امام فاصله گرفت غرب­گرایان دیگر قابلیت شباهت خود را با امام و راه انقلاب از دست دادند پا را از این اختلاس سیاسی فراتر گذاشتند. آنان بجای انتساب خود به راه امام، شروع کردند به تحریف راه و خط امام و مصادره­ی آن به نفع خود. فهرست این جنایت سیاسی و تحریف تاریخ بسیار طولانی است که متأسفانه در سال­های اخیر به علت روشن شدن زوایایی از راه امام توسط فرزندان معنوی از نسل خمینی، شدت نیز گرفته است. کسی که خود را از سال 1342 و قبل از آن (!) سرباز انقلاب و یاور امام می­خواند در تازه­ترین بیانات انحراف­آمیز خود به هدف به چنگ آوردن کرسی ریاست جمهوری اسلامی ایران، دست به تحریف راه امام خمینی زد و امام خمینی (ره) را که بجز برای اسلام و امت اسلامی برای هیچ چیزی اعتباری قائل نبود، معتقد به سه اصل «جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت» دانست. این حقیقت تلخی است که حقیر برای جبران حقارت خود وارد به عرصه سیمرغ می­شود. بحمدالله که صحیفه نور هنوز در دسترس است و کلام امام خمینی (ره) خود بیان­گر راه او است. امام خمینی (ره) معتقد به جمهوری اسلامی بود، نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد. ایرانیت انحرافی که توسط هرزگان سیاسی جعل شده و به نام خمینی کبیر جار زده می­شود. برای نسل خمینی بسیار جای خون­دل خوردن و تاسف است که چگونه در این کشور که همه چیزش مدیون خمینی کبیر است، به بنیان­گذار انقلاب و آزادی و استقلالش اتهامات انحراف­آمیز زده می­شود و آب از آب تکان نمی­خورد. چرا موسسه حفظ و نشر آثار امام خمینی هیچ موضعی در این خصوص نمی­گیرد؟ چرا قوه­ی قضاییه که تعهدی بزرگ در حفظ جمهوری اسلامی و مقابله با انحرافات دارد واکنشی نشان نمی­دهد؟ همین کاندیدا که احتمالاً مشاعر خود را از دست داده، به خاطر نمی­آورد که خمینی کبیر مصدق را مسلم نمی­دانست و شدیدترین حملات را نسبت به ملی­گراها داشت و اکنون مدعی خط امام که به لقب شیخ اصلاحات معروف شده، از مصدق با عبارت «مرحوم مصدق» که زحمات زیادی در راه ملی کردن صنعت نفت کشیده یاد می­کند. بی­خود نیست که هر چه فرقه­ی انحرافی و مسئله دار است از بهایی و درویش و ... که نه تنها هیچ نسبتی با خط امام نداشته­اند بلکه هیچ نسبتی با اسلام و جمهوری اسلامی نداشته­اند، طرفدار و حامی وی شده­اند. این که عده­ای مدعیند که باید همه ایرانیان را به پای صندوق رای آورد حرفی نیست ولی مسئله این است که آوردن همه­ی فرقه­ها به پای صندوق رای به چه قیمتی؟ به قیمت هزینه از کیسه انقلاب و امام خمینی؟ هنوز 20 سال از رحلت آن روح خدا و منجی اسلام و ایران نگذشته است که این تحریفات بر آن روا داشته می­شود. هنوز کسان زیادی که خود با گوش خود سخنان امام را شنیده­اند زنده­اند و این همه هجمه و خیانت به راه امام و خط امام روا داشته می­شود، چگونه می­توان مطمئن بود که فردا کسان دیگری همچون کعب الاحبارها و ابوهریره­ها مدعی راه امام و اسلام و انقلاب نشوند.منحرفان پر ادعا فکر آن را نکردند که مردم ایران تحت تربیت خمینی کبیر به آن سطحی از فهم و شعور سیاسی رسیده اند که دیگر تحت تأثیر این حقه های کثیف قرار نخواهند گرفت. مردم به خوبی خادم و خائن را از یکدیگر تشخیص می دهند و به موقع نقش تاریخی خود را ایفا خواهند کرد.

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز         دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

+ نوشته شده در جمعه 8 خرداد1388 | توسط : حمید| |

آخرين نوشته هاي وبلاگ

دستان خالی خوارج انقلاب اسلامی
چرا عمو سبزی فروش، کاریکاتور شد؟
طرح آشتی ملی
حفاظت از شخصيتها
بيانيه شماره 13 موسوي - روز قدس
دولت اصلاحات در 10دقيقه
سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
آيت الله يوسف صانعي
تطبيق تاریخ خوارج و اغتشاشات اخير
كامل­ترين ليست كشته­شدگان افشا شد.
رای اعتماد به مجلس؟
اعترافات- خدمات صفایی فراهانی
سابقه اعترافات(مروری بر اعترافات علی افشاری)
امپراطوریِ رسانه در افغانستان هیچ­کاره است.
وزير زن در حكومت امام خميني

نوشته هاي برگزيده

یک نامه به یاسمن
سریال لاست LOST
ايستاده بمير
وبلاگ چنگيزخان مغول
سوهان حاج حسين
نزدیکی با امریکا!
کساني که احمدي نژاد را بقدرت رساندند
ما انقلابی عمل نکردیم
هر بسيجي يک وبلاگ
دكتر مصدق
آزمون ورودي نهضت آزادي!
برنده نهایی خاورمیانه کیست؟
وقتي نهضت آزادي حزب اللهي بود
مقایسه انقلاب ایران، روسیه و فرانسه
هلوکاست
جمعیت شناسی شیعه