نسل خمینی
و اکنون قرن خمینی ...
مقام معظم رهبری در سخنانی اغتشاشهای اخیر را به کاریکاتور تشبیه کردند. با گذشت زمان این کاریکاتور مضحکتر شده است.
تقلید از مذهبیهای اول انقلاب. شعارهای اللهاکبر توسط کسانی که هیچ ارتباطی با اسلام ندارند و همراه شعارشان میرقصند، اولین نماد کاریکاتورگونه بود! این تقلید و عدم ابتکار حتی به انتخاب روزهای راهپیمایی هم سرایت کرد و کاریکاتورهای داستان ما، توانایی انتخاب یک روز مستقل برای تجمعات خود را ندارند و دائم روزهایی را که فرزندان خمینی 30 سال پیش خلق کرده اند را سوار میشوند!
عدم پایمردی (دیگر نباید خفت!) مبارزه اصولی دارد که از آن جمله سختکوشی و پایمردی است در حالیکه بعضی جوانکهای خیابان ولیعصر " آهسته" میرقصند که مبادا النگوهایشان بشكند! سران این اغتشاشات هم بعد از چند روز انفرادی، چنان از عقاید خود توبهنامه نوشتند که همهی مبارزین جهان را به خنده وا داشت. البته این ضعف بنیادی را خود میرحسین هم دارد او علاوه بر قهرهای تاریخیاش در بیانیه 13 خود نیز اصول مبارزه را نفی کرده است و زندگی راحت مردم را نشان مبارزه آنها دانسته است.
خط گرفتن از بیگانه. اینکه این جریان با حمایت علنی شبکههای استعمارگر پیر، انگلیس و امریکا هدایت میشود، مهمترین ضعف این حرکت است. گویا آنها تنفر تاریخی توده مردم ایران از استعمارگران را فراموش کردهاند.
عدم پشتوانه مردمی. عدم حمایت افکار عمومی از این جریان از روز روشنتر است. اغتشاشگران به کمک رسانههای بیگانه تمام تلاش خود را بکار بستند که روز قدس را روز تاریخی سبز کنند ولی با شکست فاحشی مواجه شدند و حتی رهبرانشان مجبور شدند از جلوی سیلاب مردم متدین فرار کنند. 13آبان که هجمه این تبلیغات به مراتب بیشتر بود شاهد حضور بسیار کمتری از اغتشاشگران را بودیم که در واقع میتوان گفت روز فاتحهخوانی این تجمعات بود. جالب اینکه هنوز هم رسانههای بیگانه تلاش میکنند این تجمع را بسیار خیرهکننده نشان دهند! باز جالبتر اینکه میگویند 16 آذر ضربهی نهایی را می زنیم و نظام را ساقط میکنیم!
افشا شدن دروغها. مدعیان تقلب 11 میلیونی، تجاوز جنسی، 300 کشته و هزاران دروغ دیگر نه تنها هیچکدام را نتوانستند ثابت کنند بلکه با رو شدن اسناد ارتباط با بیگانگان و دروغهای دیگر روز به روز بیشتر منفور مردم انقلابی ایران اسلامی شدند.
اختلاف قول و فعل. سران گروهک سبز اموی، همواره فریاد قانونمداری میزدند. بر اساس قانون انتخابات وارد بازی شدند ولی بعد از انتخابات گفتند ما این قانون را قبول نداریم و نهایتا آن را زیر پا گذاشتند. آنها فریاد "راه امام خمینی" را سر میدادند ولی همهی میراث خمینی از ولایتفقیه و مبارزه با امریکا تا حمایت از قدس و غیره را یکجا فروختند و هنوز هم دم از خمینی میزنند! این نفاق هم ضربه بزرگی به این جریان زد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*** صحيفه نور ج5 ص185: ملت بزرگ! اين قيام بزرگ خود را با همان عنواني كه دارد حفظ كنيد‚ اين شعار خود را حفظ كنيد‚ نگذاريد دستهاي اجنبي و دستهاي اجنبي خواه در آن تصرف كند...اينها بيدار بشوند ما آنها را نصيحت ميكنيم و اگر به نصيحت گوش نكنند كار ديگر ميشود. آنها كه ميخواهند توطئه كنند‚ آنها كه ميخواهند منحرف كنند ملت ما را‚ آنها كه اختلاف بيندازند بين قشرهاي ملت‚ اينها توطئهگر هستند و ما ساكت نمينشينيم‚ ما آنها را تاديب ميكنيم. آزادي بله‚ توطئه نه‚ آزادي بيان هست‚ هر كه هر چه ميخواهد بگويد. اسلام از اول قدرت داشته است بر رد همه حرفها و بر رد همه اكاذيب.
هر كه هر چه دارد بگويد لكن توطئه را نميپذيريم‚ خيانت به ملت را نخواهيم پذيرفت‚ چنانچه نپذيرفتيم. ملت ما تاكنون آنقدر خيانت ديده است كه ديگر نخواهد پذيرفت خيانتها را. ملت ما خون داده است تا جمهوري اسلامي وجود پيدا كند نه جمهوري‚ نه جمهوري دمكراتيك يعني جمهوري غربي‚ يعني بي بند و باري غرب‚ اين تقليدها را كنار بگذاريد‚ اين غربزدگي ها را كنار بگذاريد‚ بگذاريد ملت با اين مسيري كه گرفته است‚ استقلال خودش را تمام كند و خواهد كرد انشاءالله.
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388 | توسط : ولی الله||
میرحسین هنوز در خیابان ولیعصر است!
به تازگی طرحی موسوم به طرح آشتی یا وحدت ملی مطرح شده است که سوالهای بیپاسخ زیادی دربارهی آن مطرح است؛ اختلافات سر چیست؟ مرز اختلاف کجاست؟ در مورد چه چیزی باید متحد شویم؟ با چه کسی باید وحدت داشت؟ اینها سوالهای بیپاسخ این طرح است که منجر به مبهمتر شدن فضای این فتنه خواهد شد و ظاهرا طرحکنندگان واقعی آن به دنبال اهدافی چون فرار از قانون و اجرای عدالت، زنده نگه داشتن گفتمان بحران، حفظ محوریت برای بعضی شخصیتها، توقف فرایند روشنگری علیه خائنان و منافقان و ترمیم آبروی قانونشکنان و حامیشان است. در ادامه به بررسی این مساله میپردازیم.
ادامهی یک سناریو. ظاهرا رویکرد این طرح همان طرح دستمالی شده دولت ائتلاف ملی است که قبل از انتخابات برای کنار زدن احمدینژاد مطرح شد و آقای لاریجانی همهی دوست و دشمن نظام را در همایش 30سال قانونگذاری جمع کرد نا شاید بتواند بحث دولت ائتلافی محسن رضایی و یا شبیه آن را با پشتوانه هاشمی به اجماع برساند ولی نهایتا منجر به برخورد تند مقامات عالی نظام در خصوص این همایش شد و حتی پولهای خرج شده در آن هم شرعا زیر سوال رفت. این نطفه گویا امروز به شکل دیگری در حال انعقاد است و خواصی که به گفتهی مقام معظم رهبری در شرایط بحران سکوتشان هم بیتقوایی است و بعد از انتخابات به اشتباه سكوت كردند، امروز ژست بیطرفی بین حق و باطل گرفتهاند و دستاویز فتنهجویان شدهاند. بهرحال بیطرفی در بین حق و باطل خودش حمایت از باطل است لذا این سادهاندیشان بهتر است الان نیز سكوت كنند و دم از وحدت نزنند. چون مطرح كردن این مباحث با هدف متوقف كردن روشنگریها صورت میگیرد. كسانی که امروز طرح وحدت ملی را مطرح میكنند كه تا دیروز با تمام قوا بر خلاف آن عمل کرده اند. مثلا جناب آقای محسن رضایی در بحرانیترین شرایط هرچه توانست در صحت انتخابات تشکیک کرد و آب به آسیاب کودتاگران ریخت حالا دم از وحدت میزند.
میرحسین هنوز در خیابان ولیعصر است! نظر میرحسین موسوی هم درخور تامل است: « در دیداری که با نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس داشتم بحث وحدت ملی را مطرح کردم که در آنجا قصد من از این اصطلاح بیشتر به یک حس و اراده جمعی بود که در طول انتخابات تشکیل شد. در آستانه انتخابات، زنجیره سبزی که میدان تجریش را به میدان راهآهن جوش داد یکی از بهترین مظاهر وحدت بود.» یعنی از نظر ایشان وحدت ملی به معنی وحدت اقلیت طرفدرانش است. به عبارت دیگر هنوز هم میخواهد که اقلیتِ خیابان ولیعصر را بر کل کشور حاکم کند و اسم آن را وحدت ملی بگذارد. البته طراحان اصلی این طرح چندان در پی جذب مجدد موسوی نبوده و راهکاری برای آن تدارک ندیدهاند بلکه هدف اصلی، ترمیم وجهه بعضی شخصیتهای دیگر است. لذا موسوی هم در مصاحبهای از هماهنگ نشدن این طرح با او اعلام نارضایتی کرده است.
حسن نیت کافی نیست. عدهای بحث حکمیت بزرگانی مثل مهدویکنی را مطرح کردهاند. اولا هر نیت خیری حتما منجر به عمل خیر نمیشود. چه بسا با نیت خیر اشتباهات بزرگی رخ میدهد. چقدر سادهاندیشی است اگر گمان کنیم منافقانی که تیغ بر روی نظام و ولایتفقیه کشیدهاند حالا بیایند و حکمیت فرزند همان نظام و ولایت فقیه را بپذیرند! عجیبتر اینکه بعضی دوستان گفتهاند که امام حسن هم صلح کرد! وقتی کشور در اوج اقتدار، بحران را پشت سر گذاشته و موفقیتهای دیپلماسی خارجی بیشتر آشکار شده، در حالی که ملت ایران نشان دادند که با مردم کوفه در زمان امامحسن بسیار متفاوت هستند، اکنون نظام به چه حقی آبرو و اقتدار این مردم را زیر پا بگذارد و دست قانونشکنان را بفشارد؟ چگونه میتوان با جریانی متحد شد که دولت امریکا و رژیم اشغالگر قدس رسما از آنها حمایت کرده و گروهکهای سلطنتطلب، منافقین، مسعود رجوی و رضا پهلوی در حمایت از آنها بیانیه صادر میکنند؟
محور واقعی طرح وحدت ملی. اگر محور وحدت قانون اساسی است، پس چرا پدرخوانده اصلاحطلبان از قانونشکنان حمایت کرده و میکند؟ محور وحدت اگر پذیرش حکم ولایت فقیه باشد، تنها باید یک طرف این دعوا یعنی قانونشکنان و کسانی که ولایت فقیه را نادیده گرفتند عذرخواهی کرده و به این اصول بازگشت کنند. ولی شواهد نشان میدهد که محورهای واقعی این وحدت شخص دیگری میباشد. ظاهرا هدف این طرح بیشتر آرامسازی و کنترل فضای اطراف هاشميرفسنجانی است، طراحان این طرح قصد ندارند از جانب نظام مشروعیت رفتارهای بعد از انتخابات را تايید کنند. بلکه با توجه به اینکه در این فتنه بعضی از اصولگرایان از هاشمی فاصله گرفتهاند و بعضی از اصلاح طلبان هم از ایشان ناخشنودند، این طرح تلاشی برای بازگشت همهی آنها بر این محور است! به عبارت دیگر این طرح تنها برنامهای برای احیاء بعضی شخصیتهاست. وگرنه چگونه ممکن است نماینده آقای رضایی در جلسه نمایندگان کاندیداها با مقام معظم رهبری به شدت از شخص ولیفقیه انتقاد کند و بعد هم خود رضایی او را تحسین کند که؛ تنها نمایندهی من جرات انتقاد بیپرده را داشته است، ولی حالا دم از وحدت حول محور ولایت فقیه را بزند. شاید هم به تازگی ولی فقیه بعضیها عوض شده باشد!
ابزاری برای موجسواران. البته دلیل دیگری برای مطرح کردن این طرح بی سر و ته و بیخاصیت میتواند زنده نگه داشتن گفتمان بحران و تنش باشد. چرا که موجسواران همواره در شرایط نا آرام میتوانند موجسواری کنند. همانطور که بعد از نماز جمعه مقام معظم رهبری پس از انتخابات و دعوت به قانون توسط ایشان، فضا به سمت آرامش میرفت ولی خطبهی هاشمی رفسنجانی با تشکیک در انتخابات، اعلام شرایط بحرانی و ارایه راهکارهای فرا قانونی در تضاد با منویات مقام معظم رهبری، منجر به تشدید تنشها شد. امروز هم در حالی که چند هفتهای است که آشوبگران دستاویز جدیدی ندارند، آقایان دوباره این خدمت را به به این موجسواران میکنند.
وحدت با جنایتکار! بدون روشن شدن تکلیفِ تهمتهای بزرگی مثل تقلب 11میلیونی، کشتار بیحساب مظلومین و یا تجاوز جنسی، میخواهیم سر چه چیزی متحد شویم. اگر اصلاح طلبان هنوز معتقدند که این نظام به راحتی چنین جنایات بزرگی را مرتکب میشود چرا میخواهند با جنایتکاران دست وحدت بفشارند؟ اگر هم این اتهامات را به دروغ منتشر کردهاند باید با صدای بلند معذرتخواهی کنند. بهرحال بدون توجه به ریشه این اغتشاشات نمیتوان راه حلی برای آن جست. اینجا دعوای دو همسایه نیست که با روبوسی مسایل حل شود، اینجا شخصی علیه امام عادل، تنفیذ و حکم او تحریک و قیام کرده است. اخیرا خاتمی در سخنانی گفته است که اگر به معترضین اجازه تجمع داده نشود آنها بعد از این "هستهی عمل" تشکیل میدهند. سوال اینجاست که آنها تا کنون چه عمل دیگری انجام ندادهاند که به آن تهدید میکنند، از این کلمات بوی ترور و گروهکهای منافقین به مشام میرسد.
فرار از افکار عمومی. زمانی که آقایان آشوبطلب به خیال پشتوانهی مردمی، پشت سر هم علیه نظام تندترین بیانیهها را صادر کرده و تهدید میکردند باید به فکر وحدت ملی بودند. زمانی که آقازاده ها آشوبها را هدایت میکردند باید به فکر اتحاد میافتادند، روزهایی که آبروی نظام را به حراج گذاشته بودند و گمان میکردند که میتوانند نظام را به زانو دربیاورند باید به فکر آشتی ملی میافتادند. حالا که غبار فتنه در حال فرو نشستن است و اسناد ارتباط با جرج سورس آشکار شده، دروغها یکی پس از دیگری افشا شده و با رو گردانی همان میزانِ حداقلیِ افکار عمومی مواجه شدهاند به فکر آشتی افتادهاند. بهرحال اگر همهی حسن نیتها را هم بپذیریم چه تضمینی برای پایبندی طرفهای قانونشکن به نظرات میانجی باشد. چرا که آنها یکبار با استفاده از ظرفیتهای قانونی وارد انتخابات شده و قانونگرایی را شعار اصلی خود قرار دادند ولی زمانی که همه چیز را به ضرر خود دیدند همان قانون را لگد مال کردند.
وحدت بدون اجرای قانون غیرممکن است. حتی اگر دعوتکنندگان به قانونشکنی عذرخواهی هم کنند باز هم مسایلی از قبیل حقوق پایمال شده شهروندان باقی میماند که نظام هم نمیتواند یکطرفه آنها را ببخشد. در آشوبهاي پس از انتخابات، 37 تن از هموطنان مظلوم کشته شدهاند و آبروی نظام در جهان هتک شده است و اين هزينهی هنگفت، چيزي نيست كه به آساني چشمپوشی کرده و فراموش كنيم. كساني كه تهمت تقلب و تجاوز زدند و كساني كه بهجاي پيگيري قانوني اعتراض، طرفدارنشان را به خيابانها كشاندند، همه بايد در دادگاه محاكمه و مجازات شوند. تا وقتي مسببان آشوب، تحريككنندگان، جنايتكاران و افترا زنندگان محاكمه و مجازات نشده و قانون اجرا نشود وحدت بیمعناست و تفاهم و آشتي به معني تبرئه گناهكاران و جنايتكاران است.
+ نوشته شده در جمعه 8 آبان1388 | توسط : ولی الله||
از وظايف سازمانها امنيتي، حفاظت از شخصيتهاست. از طرفي چهار عنصر كليدي جنگ رواني مديريت ادراكات (ايجاد شك و يقين)، مديريت احساسات (تغيير حب و بغض)، تكثرگرايي و نسبيت انگاري است. ما اغلب به حفاظت فيزيكي شخصيتها توجه ميكنیم در حالي كه اگر عقايد يك شخصيت مهم، تحت نفوذ دشمن درآيد ديگر حفاظت فيزيكي از او به معني حفاظت از نيروهاي دشمن است! لذا به نظر من، آگاهي رساندن به نخبگان و تلاش براي بصيرت آنها در قالبي متناسب از وظايف سازمانهاي امنيتي است. مصداقا، كاناليزه شدن اخبار آقاي هاشمي رفسنجاني توسط فرزندانش و تكنوكراتها، از عيبهاي سيستم امنيتي محسوب ميشود. سوال این است كه متولي ذهنيت و رساندن اخبار صحيح به نخبگان
وظيفه چه كسي است؟
به نظر من محافظ میرحسین، مظلومترین انسان دنیاست!
چه کسی مسئول صدمات عظیم و تهدید امنیت ملی ناشی از توهم ذهنی نخبهای سیاسی است که بر اساس اطلاعات غلط و تصور نادرست از شرایط اجتماعی و سیاسی بیانیه صادر میکند؟ چه کسی مسئول مخدوش شدن آرمان انقلاب اسلامی توسط کسانی است که حقیقتاً مبتنی بر ذهنهای کانالیزه باعث آن میشوند؟
آیا هنرمندان مخصوصاً هنرهای رسانهای مثل سینما و عکس که تغذیه کننده خوراک فرهنگی و فکری جامعه هستند، یا خبرنگاران که جریان اطلاعات را شکل میدهند خود از مشرب صحیحی بهرمند میشوند؟
چه نهادی در کشور متولی پیشگیری از مسمویت فکری نخبگان سیاسی، علمی، فرهنگی، هنری و رسانهای کشور است؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388 | توسط : ولی الله||
ميرحسين موسوي با تجاهل به وقايع روز قدس و حوادث اخير، بيانيه سيزدهم خود را صادر كرد. بنظر من اين بيانيه، نمود كامل شخصيت پارادوكسيكال نويسندهي آن ميباشد. تناقض با مباني گفته شدهي موسوي در بيانيههاي سابقش در اين بيانيه به اوج رسيده و گاه انتهاي پاراگراف به نقض ابتداي پاراگراف منجر شده است. در نوشتهي پيش رو، به بررسي اين سياهه ميپردازيم.
پارادوكسهاي يك توهم فانتزي!
حتی نوه امام خمینی بودن هم نماد راه خمینی نیست. ان اکرمکم عندالله اتقیکم.
موسوي كه همچنان در توهم نوستالوژيك خود در خصوص خاطرات انقلاب غوطه ميخورد، خود را هنوز نخستوزير امام خميني و منسوب به ايشان معرفي ميكند. او با كلماتي چون؛ «امام بارها به ما ميگفت...»، «آن روزها...»، «در آن سالها...» و غيره سعي دارد با انتساب خود به امامخميني خود را از خطر نقد و تكذيب برهاند. حال آنكه چنين جوسازي حتي براي تطهير اشتباهات بستگان امامخميني هم منطقي نيست چه برسد به ايشان كه فرسنگها از مباني مصرح امامراحل فاصله گرفته است. هيچ جاي دنيا خميني را با گفتمان دموكراسي نميشناسند بلكه تاريخِ جهان، او را با نام ولايت فقيه ثبت كرده است. موسوي چگونه دائم از امام خميني دم ميزند ولي نه تنها دفاعي از اصل ولايت فقيه نميكند بلكه به مبارزه با آن پرداخته است. موسوي چگونه در اين بيانيه به تجديد خاطرات دوران نوراني امام خميني ميبالد و زير پا گذاشتن قانون اساسي را تقبيح ميكند در حاليكه خودش در ماههاي اخير، قانون اساسي و نهادهاي قانوني مثل شوراي نگهبان و مجتهدينِ آن را لگدمال كرده است. او در اين بيانيه اظهار كرده است كه نبايد جنبش مردمي مبتني بر فرد باشد ولي خودش وليفقيهي را قبول دارد كه از او حمايت كرده باشد و كاري با اصل ولايت فقيه ندارد. شوراي نگهباني را قبول دارد كه از شخص او حمايت كرده باشد وگرنه اين نهاد قانوني نزد وي وجاحتي ندارد. موسوي در اين بيانيه تصريح كرده كه امامخميني چنان بنيانهاي اين انقلاب را بنا نهاده كه هيچكس قادر نيست اين شالوده را ديگرگون كند. اين تصريح موسوي با اظهارات ديگرش كه ميگفت نهادهاي انقلاب مسير انحرافي رفتهاند در تناقض است.
وسيله و هدف. در این بيانيه كه به بهانه روز قدس البته10روز بعد از روز قدس صادر شده، هيچكدام از تجاوزهاي وحشيانه اسراييل محكوم نشده و در اين بيانيهي 2300 كلمهاي، هيچ دفاعي از مردم فلسطين نشده و تنها در مورد روز قدس و اهميت آن در به صحنه آوردن مردم سخن گفته است. به عبارت واضحتر يك استفادهي ابزاري از روز قدس شده است.
امامخميني: هم غزه، هم لبنان، جانم فداي اسلام. همانطور كه شبكههاي ماهوارهاي امريكا و انگليس پيشبيني كرده بودند، حاميان موسوي در راهپيمايي روز قدس، عليه قدس شعار دادند ولي موسوي چشمان خود را مقابل حقيقتي به اين بزرگي بست و ابتكار امامخميني براي نامگذاري اين روز را ستايش كرد! در حاليكه طبق پيشبيني خميني كبير، سالهاست كه امپراطوري كمونيسم به زبالهدان تاريخ پيوسته است و امروزه بقاياي آن در روسيه هيچ ربطي به ابرقدرت شوروي ندارد و گاهي در معادلات منطقهاي كشورهايي مثل هند از آنها مهمتر محسوب ميشوند، ولي حاميان موسوي با شعار انحرافي «مرگ بر روسيه» بجاي «مرگ بر اسراييل» تلاش كردند كه به التقاط اين جريان دامن بزنند و متاسفانه موسوي هم چشمش را به اين وقايع واضح ميبندد و همچنان از امام خميني و اهداف وي دم ميزند و به حمايت اين افراد، به خود ميبالد.
هر صدايي از مردم خارج شود در تاييد من است! همچنان موسوي همه چيز را مصادره به مطلوب ميكند و هر حركت اجتماعي را حامي خود محسوب كرده و گروه اندك حاميانش با شعارهاي غيراسلامي را با انبوه مردم متدين، يكجا به حساب خودش واريز ميكند. موسوي كه بخاطر شعارهاي شديد مردم انقلابي عليه وي، مجبور به ترك راهپيمايي شد چنان دچار توهم است كه ميگويد شعار دهندگان مرگ عليه موسوي نيز جزء حاميان جنبش سبز محسوب ميشوند!
نكته جديد موسوي در اين بيانيه نفي مبارزه است. وي كه شايد به كاهش شديد پشتوانهي اجتماعي خود پي برده است، بارها مبارزه را رد ميكند و ميگويد: «مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.» و ادامه ميدهد كه راه سبز را بايد زندگيكرد و در تفسيرش ميگويد: « راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانههایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشتهای روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار میشود.» بعبارت ديگر، وجود ملت ايران خودش يعني حمايت از موسوي و يا اينكه هر صدايي از مردم خارج شود در جهت حمايت از موسوي است حتي اگر اين حركت غيرارادي و بيربط باشد.
نخست وزير امام خميني و شعارهاي جرج بوش! موسوي در ادامه بيانيهاش همانند جرج بوش،
سياستهاي خارجي جمهوري اسلامي كه مبتني بر آرمانهاي امام راحل و وليفقيهِ زمان است را «ماجراجويانه» مينامد و در نفي مبارزه ميگويد: « اگر با منطق مبارزه پیش میرفتیم شاید سادهانگارانه تصور میکردیم که این یک امتیاز برای راه سبز ماست، اما زمانی که میخواهیم مسیر سبز را زندگی کنیم چنین نیست»! گويا تمام تاكيدهاي خميني را يكجا فراموش كرد كه تا مبارزه هست ما هستيم و ما مدافع همه مظلومان جهانيم. جالب اين است كه بعد از پايان يافتن تهديدات نظاميِ پوچ امريكا و در آستانه انفعال غرب در برابر ديپلماسي فعال و بسته پيشنهادي ايران، موسوي بيان ميكند به خاطر اين سياست خارجهي غلط، كشور در آستانه بحران است!
نگرانی مشترک امام خمینی که از سال۴۲ فریاد فلسطین سرمی داد و آقای موسوی؟
مسعود رجوي هم تهديد به سرنگوني ميكرد! در اين بيانيه موسوي گفته است كه اگر روز قدس اتفاق نميافتاد، نظام «در روز 22بهمن به طور ناگهاني با هزينه سنگين عملكرد غلط خود مواجه ميشد و ديگر خشونت چارهساز نبوده و وقت براي هر چاره ديگر دير خواهد بود.» دير بودن براي هر چارهاي در مقابل آشوبها يعني سقوط، بعبارت ديگر موسوي در اين قسمت به سرنگوني جمهوري اسلامي(و يا حداقل سقوط دولت) تهديد ميكند!
دعوا نكنيد، من متعلق به همه هستم! از نكات طنزگونهي بيانيه اخير موسوي درخواست وي از ملتهاي جهان براي عدم تحريم ايران است. سوال اينجاست مگر تاكنون ملتها بودند كه ايران را تحريم ميكردند؟! شايد هم موسوي دولتهاي استعمارگر را مساوي با ملتهاي جهان ميداند. اين احتمال از اينجا قوت ميگيرد كه در ادامه، موسوي از حمايتهاي ملتهاي دنيا از خودش تشكر و قدرداني ميكند، يعني امريكا، انگليس، فرانسه و... وگرنه بسياري از مردم عادي غربي حتي خاورميانه را هم خوب نميشناسند چه برسد به موسوي!
دروغگويي ادامه دارد. موسوي بار ديگر با تكيه به شنيدههاي ناموثق در اين بيانيه مدعي شد كه مراجع رسمي همين دولت اعلام كردهاند؛ دهها ميليارد دلار گم شده است! شايد ايشان مراجع رسمي دولت را نميشناسند و منظورشان ديوان محاسبات است كه چنين مسايلي را بررسي ميكند كه آن هم زيرمجموعه قوهي مقننه است. بهرحال همين مرجع هم كه اتفاقا چندان دلِ خوشي از دولتيها ندارند، چنين شايعاتي را رد كرده و آن را بياساس توصيف كرده است. شايد هم منظور موسوي بيبيسي يا مراجع رسمي دولت قبل بوده است!
نكته آخر هم موضوع جشن تولد موسوي است که این بیانیه در آن روز منتشر شد. روزنامهي دروغگوي حياتنو با چاپ سه عكس بزرگ از سران اغتشاشات(كروبيخاتميموسوي) در صفحه اول خود، به زندگينامه آْنها پرداخت و نوشت كه همگي اين آشوبطلبان متولدين ماه مهر و صفا و دوستي هستند. بعد از حدود یک هفته از آغاز پروژه «متولدين ماه مهر» که رمز آشوب برای آغاز سال تحصیلی بود، موسوي با تاخير، در بيانيهاش تولد خود را در مهرماه تلويحا تكذيب كرد (احتمالا طي اين مدت، تاريخ تولدش را يادش رفته بود!) تا بار ديگر ثابت شود كه رسانههاي غربپرست از هيچ دروغي براي اهداف خود دريغ نميكنند و اين دروغگويي نيز براي موسوي چندان اهميت ندارد مهم اين است كه آنها، راه سبز را زندگي ميكنند!
+ نوشته شده در جمعه 17 مهر1388 | توسط : ولی الله||
(به بهانه شروع خدمت دولتِ محبوب، مردمي و چهلميليوني)
خاتمی بعنوان سومین رییس دولت جمهوری اسلامی -که مدت زمان قابل ارزیابی- رییس دولت بوده است در خرداد 1376 در رقابت با ناطق نوری با اختلاف فاحشی رییسجمهور ایران شد. در ادامه به خلاصه ای از رویکردها و نتایج حوزه های مختلف دولت ایشان میپردازیم.
سیاست داخلی
دولت خاتمی با 10یا11 وزیر از حزب مشارکت که ریاستش به عهده برادر رییس جمهور بود مطمئنا حزبیترین دولت جمهوری اسلامی محسوب میشود. باز شدن فضاي سياسي از مهمترين نكات دوران اصلاحات محسوب ميشود ولي نكته اينجاست كه تيغ اين آزاديها اغلب گردن نهادهاي انقلابي چون سپاه، بسيج و یا شورای نگهبان را ميزد و اگر كسي كوچكترين انتقادي از دولت ميكرد با سیل حملات روزنامههاي زنجيرهاي به « درك نكردن پيام دوم خرداد» متهم ميشد. از توجیهات معروف اصلاحطلبان برای ناکارامدی دولت خاتمی، شعار «هر 9روز یک بحران» است. یعنی حدود 145 بحران که هیچگاه اصلاحطلبان نتوانستند اين 145 بحران را نام ببرند. البته بحرانهایی مثل قتلهای زنجیرهای، آشوبهای کوی دانشگاه، روزنامههای زنجیرهای و یا اختلافات قومی و یا رسوایی کنفرانس برلین بطور مشخص ایجاد شدند ولی در واقع ایجاد و مدیریت این پروژهها توسط عناصر دولت در خود وزارت اطلاعات و یا وزارت کشور انجام میشد تا برای به بنبست کشاندن نظام دینی در ایران حداکثر استفاده را کرده باشند. در ماجرای قتلهای زنجیرهای و انتخاب بازجوهای بیدین توسط حجاریان و عباد برای شکنجه سعید امامی و خانوادهاش و انحراف پرونده از موضوع اصلی، همگي با اطلاع خود آقای خاتمی بوده است که سازمان قضایی نیروهای مسلح در بیانیهاش مجبور شد به اطلاع خاتمی از آن جنایات تصریح کند و حتی چند قاضی و وزیر را برای روحالله حسینیان فرستاد که وساطت کنند و دیگر افشاگریهایش را ادامه ندهد. بهرحال هدف نابودی نظام بود که عباس عبدی گفت ما ترجیح میدهیم وزارت اطلاعات ضعیفی داشته باشیم و منافقین در تهران به مقر حکومت خمپاره بزند! اصلاحات که مست رای 20میلیونی بود با تحلیل غلط از انتخابات به این نتیجه رسیده بود که مردم آنها را در مقابل نظام انتخاب کردهاند و سودای براندازی از درون را در سر میپروراندند تا جایی که ابطحی مسئول دفتر خاتمی در نهاد ریاست جمهوری به روحالله حسینیان گفت: «...آقای خاتمی 20 میلیون نفر پشت سر دارد، آقای خامنهای هشت میلیون رای آورد و اگر درگیری به وجود بیاید، شما مطمئن باشید كه آقای خامنهای پیروز نخواهد شد!»
مجلس پنجم که علیرغم اکثریت جناح موسوم به راست در آن، در ابتدای معرفی کابینه به همه وزاری خوب و بد خاتمی یکجا رای داده بود، مجبور شد وزیر کشور را بخاطر فعالیتهای علیه نظام، استیضاح و برکنار کند. شدت هجمه علیه نهادهای قانونی کشور در دوران انتخابات مجلس هفتم بود که بعد از رد صلاحیتها، در مجلس، اصلاحطلبان حرفهایی علیه رهبر و انقلاب گفتند که هیچ روزنامهای جرات نکرد وقاحت آنها را منتشر کند و حرمتشکنی را به حداکثر رساندند و دولت هم اعلام کرد نمیخواهد انتخابات را برگذار کند و تعدادی از وزرا و خود خاتمی تهدید به استعفا کردند. ولی رهبر انقلاب زیر بار این حرفهای زور نرفت و گفت این انتخاباتِ قانونی هر طور شده برگزار خواهد شد. در این دوران که بعضی اصلاحطلبان صراحتا خاتمی را گورباچف ایران خطاب کردند، تلاش برای براندازی نرم با انواع و اقسام نقشهها و برنامهها اجرا شد و روزگار سختی را بر دوستداران نظام مقدس جمهورری اسلامی ورق زد که هرگز تاریخ آن را فراموش نخواهد کرد. ولی نهایتا اختلافات گروههای دوم خرداد در تقسیم قدرت با منحل شدن شورای شهر تهران بخاطر ناکارامدیِ حاصل از جنجالهای سیاسی بیفایده باعث شد تا نامیدی مردم از این جریان به اوج برسد تا انتخابات شورای شهر بعدی با رای به
اصولگرایان اولین میخها به تابوت اصلاحات کوفته شود.
اين عكس تفريحي است!
سیاست خارجی
درحاليكه اصلاحطلبان نقطه قوت خود را در امور خارجه و سیاست تنشزدایی میدانند ولی در واقع این وادادگی در مقابل غرب بود که مورد استقبال غربیها واقع شده بود. عقبنشینی از مواضع اصولی جمهوری اسلامی و آرمانهای امام راحلره بارها و بارها موجب دلسردی مستضعفان و نهضتهای آزادیبخش جهان از ایران شد. حتی نامهای خطاب به جرج بوش بعدها افشا شد که در آن وزیر خارجه حاضر شده بود بازای خارج کردن ایران از محور شرارت، حزب لبنان و حماس را بفروشد. در این فضا کسی جرات نداشت از آرمانهای امام و فتح قلههای جهان توسط اسلام و یا نابودی اسراییل سخن بگوید و اصلاحطلبان گمان داشتند مشروعیت و عزتشان را از غرب و توجه غرب به آنها میگیرند. بعبارت واضحتر ایران در حال هضم شدن در نظام سلطه بود. تلاش برای راضی کردن غرب از حکومت اسلامی که تضاد بنیادی با هم دارند باعث شد که ایران یکجا مستضعفان جهان و نقش آنها در سیاست و اقتصاد را فراموش کند تا جایی که در سفر خاتمی به افریقا در سال آخر ریاست جمهوریاش گفت: ایکاش سال اول به افریقا میآمدم. اوج ذلت در برابر غرب در دوران مذاکرات هستهای و قرارداد سعدآباد بود که در ایران به قرارداد ترکمنچای2 لقب گرفت و ما همه چیز را پذیرفتیم. علیرغم تمام این عقبنشینیها، امریکا باز هم ایران را محور شرارت معرفی کرد، غرب اجازه نداد حتی یک سانتریفیوژ برای تحقیقات در دانشگاه ما فعال باشد و هر روز ایران را ناقض حقوق بشر خواندند. کار به جایی رسید که ظهرهوند سفیر سابق کشورمان در ایتالیا گفت: «بعد از رسمیت جلسه سعدآباد جک استراو به نشان تحقير، در حضور وزیر خارجه پایش را روي ميز دراز كرد! و یوشکا فیش هنگام خروج از تهران با ادبیات تحقیرآمیزی گفت که به ایرانیان گفتیم که بساط خود را جمع کنند.» ما در افغانستان تمام میراث امام خمینی را فروختیم و زیر پای همپیمانان مظلوم خود یعنی مجاهدان افغان را خالی کردیم و همانند امریکا آنها را جنگطلب خواندیم تا بعد از این همه همکاری باز هم هر روز توسط امریکا تهدید به حمله نظامی شویم.
فرهنگ
بعد از سیاست داخلی، پررنگترین جنبه فعالیت دولت خاتمی حوزه فرهنگ بود. این حوزه با وزارت مهاجرانی آغاز شد. فردی که بعدها بخاطر رسوايي و شکایت مسئول دفترش و... مجبور به ترک ایران شد و امروز وزیر فرهنگ ایران، لندننشین شده و علیه جمهوری اسلامی هر روز با مصاحبههایش آب به آسیاب کشورهای استعمارگر میریزد. وی که پیگیر سیاست سمحه و سهله بود بارها اعلام کرد باید كلمهي ارشاد اسلامی از آخر نام این وزارتخانه حذف شود. با این موضعگیری وزير، دیگر نباید انتظاری از مطبوعات داشت چه آنکه آنها نیز در هجمه به مبانی جمهوری اسلامی سنگ تمام گذاشتند و در پروژههاي مختلف، روزنامههای زنجیری که با وامهای بلاعوض 4-3 میلیاردی وزارت فرهنگ، راهاندازی میشدند طبق برنامهای منظم به یک نهاد انقلابی هجمه میبردند. مهمتر از نهادها مبانی انقلاب بود؛ یکی از آنها نوشت اندیشههای امام خمینی به زبالهدان تاریخ رفته، عمادالدین باقی بشدت علیه امام خمینی سخنرانی میکرد. جالبتر اینکه مرکز نشر آثار امام، اینگونه افراد را در سالگرد امام خمینی دعوت میکردند تا سخنرانی کنند. البته آنها به کاریکاتور امام خمینی و دشنام به انقلاب اکتفا نکردند و گام را جلوتر گذاشتند و تخریب اسلام و اهلبیت را آغاز کردند. عاشورا را نتیجه خشونتطلبی پیامبر در بدر معرفی کردند و یا دین را افیون ملتها گفتند. مراجع تقلید و مقلدین را به میمون تشبیه کرده و مسخره کردند. بقدری این وقاحتها زیاد شد که بعد از دهها سال بار دیگر علمای قم دست به تحصن زدند. تا اینکه نوبت به وزیر ارشاد بعدی یعنی مسجدجامعی رسید. وی که با نام آیتالله زاده رای اعتماد گرفت همان سیاستهای مهاجرانی را ادامه داد و تنها بعضی ظاهرسازیهایی مثل افزایش نمایشگاههای قرآن را اضافه کرد. ابزار تمام تغییرات دلخواه استکبار همین فرهنگ بود لذا با برنامه عمل میکردند و در یک شتاب فزایندهای بسیاری از ضدانقلابها و افراد محارب از مسعود بهنود گرفته تا جهانبگلو و بسیاری از تودهایها و یا کانون نویسندگان در کنار حلقه کیان به صحنه مطبوعاتی کشور برگشته و علیه اسلام و مبانی انقلاب طبق برنامه در روزنامهها و مجلات متعددی مطلب مینوشتند. لذا رهبر انقلاب در آن زمان روزنامهها را پایگاه دشمن توصیف کرد. البته این جریانات فکری تنها محدود به رسانهها نبودند بلکه بسیاری از این جاسوسان فرهنگی مثل جهانبگلو بعنوان مشاور مجلس، دولت یا مشاور رییس دولت فعاليت میکردند. جریان فمینیستی نیز در این میان بشدت مشغول بود نشریات زن و یا پیام هاجر و افرادی مثل مهرانگیز کار و شیرین عبادی باعث
شدند تا بارها علمای قم به فریاد بيايند.
در این دوران فیلمهای سينمايی از لحاظ کمیت افزایش یافت ولی محتوا بشدت علیه مقدسات و مذهب بود علیرغم پیشبینی دولت مبنی بر اینکه فساد در سینما باعث افزایش تماشاچیان سینما میشود ولی بازدیدکنندههای سینما از 60میلیون صندلی در سال به نزديك 3میلیون در پایان دولت خاتمی رسید. هرچند دولت ورود ماهواره یا لوح فشرده را علت این ورشکستگی سينمای ایران مطرح میکرد ولی در واقع این دو پدیده در تمام کشورهای دنیا رخ داده است و در هیچکدام منجر به کاهش 20برابری نشده و بعبارت دیگر سینمای هیچ کشوری را نابود نکرده است. در حوزه کتاب بخاطر اینکه کمتر در معرض نمایش همگانی بود، اوضاع دین ستیزی و امثالهم به مراتب وخیمتر بود. فهرست مفصلی از این شبیخون همه جانبه فرهنگی در دوران دولت آقای خاتمی در گزارش تحقیق و تفحص مجلس هفتم آمده است که به قول سخنگوی کمیته؛ یک وانت مستندات دارد، لذا در این مختصر نمیگنجد.
اقتصاد
نقاط مثبت اقتصادي دولت خاتمي عبارت است از يكسانسازي نرخ ارز، شروع ایجاد بانكها و بيمههاي خصوصي، توسعه بورسهاي استاني و پايهريزي شبکه شتاب است. هرچند در نحوه اجراي اين موارد نقاط مبهم بسيار زيادي است خصوصا در مجوز و وام به بعضي بیمهها و بانكهاي خصوصي ولي آنچه در كل اقتصاد دولت خاتمی پررنگ است ادامه سياست تعديل اقتصادي دولت قبلي البته با هماهنگي كمتر و اختلافات بیشتر تيم اقتصادي است. بهرحال اين سياست به شكاف طبقاتي دامن زد و ضریب جینی را در سال81 به 0.42 یعنی بیشترین فاصله طبقاتی بعد از سال 62 رساند بطوري كه این بی توجهی به محرومین در دور بعدي انتخابات دامن اصلاح طلبان را گرفت. شايد علت عمده اين موضوع بيتوجهي رييس دولت به مساله اقتصاد باشد چون دغدههاي وي اغلب مسايلي همچون گفتگوي تمدنها بود، چه آنكه مقام معظم رهبري بارها در تريبونهاي عمومي از دولت خواست به مشكلات معيشتي مردم بيشتر توجه شود. مردوخی دبیر وقت هیات امنای صندوق ذخیره ارزی هم اخیرا اعلام کرد: «در دولت اصلاحات برای برداشت بیحساب و غیرقانونی از صندوق، مسابقه گذاشته بود و شرکتهای صوری بسیاری ایجاد شدند که در پناه شهرت سیاسی صاحبانش برای وامهای خارج از روال قانونی از بانکهای عامل فشار زیادی میآوردند.» بانك جهاني پول، طرح پژوهشي نقدي كردن يارانهها را به كارفرمايي وزارت رفاه ارايه كرد ولي هيچگاه دولت جسارت اجراي آن را نداشت و در پايان هشت سال هم خاتمي گفت: ايكاش هدفمند كردن يارانههاي اجرايي ميكرديم. اختلافات تيم اقتصادي خاتمي مخصوصا بعد از فوت نوربخش به اوج خود رسيد و افراد تيم اقتصادي يكديگر را متهم به فساد اقتصادي ميكردند. در اين دوران فساد اقتصادي دستگاهها بقدري زياد شد كه بعضي وزرا با گستاخي تمام از ريخت پاشهاي تشريفاتي خود دفاع ميكردند. اوج اين مسايل رشوه 15 میلیون دلاری یک آقازاده از شرکت استات اویل بود که وی از سوی پلیس نروژ تحت تعقیب قرار گرفت ولی در کشور اسلامی خودمان هرکاری دلش میخواست انجام میداد و یا دكوراسيون 1.5 ميليارد توماني اتاق وزير راه و مراسم افتتاحيه 1.7 ميليارد توماني فرودگاه نيمهتمام امام خميني که از دولتي با اين رويكرد نبايد انتظار اجراي سياستهاي ارتقاء كارايي، بهينهسازي مصرف سوخت يا اصلاح الگوي مصرف را داشت. لذا مصرف سوخت در کنار بیتوجهی دولت به شدت در حال رشد بود به طوری كه با اختلاف بسیار زیاد، بالاترین رشد مصرف سوخت در جهان را داشتیم.
البته گاهي آمار عجيب و غريب هم ارايه ميشد مثل اينكه دولت گفت سالانه رشد اقتصادي 7درصد بوده يعني طي هشت سال اقتصاد كشور 50درصد رشد داشته است در حالی که رشد چشمگیر مهاجرت از روستاها به شهرها، کاهش فعالیتهای عمرانی و طولانی شدن مدت اجرای پروژهها نشان از نقض اینگونه ادعاها داشت. آمار رسمی وزارت صنایع در پایان دولت اول خاتمی تصریح کرد که 2500 واحد صنعتی دچار بحران هستند که حدود 1500 واحد آن تعطیل شدند. تا آنجا که دكتر غنيميفرد رييس وقت خانه صنعت استان تهران در ارديبهشت 84 گفت: دولت با واردات بي رويه، توليد را نابود كرده و بيكاري و ورشكستگي صنايع را به اوج رسانده است. هرچند حسين عبده علت اين شكستها را ضعف در اجرا دانست و سياستهاي اقتصادي را بينقص خواند. نهایتا مستندات آماري بانك مركزي نشان ميدهد، تعهدات خارجي كشور شامل بدهيهاي قطعي و احتمالي كه در ابتداي دولت دوم اصلاحات يعني سال 80 حدود 20 ميليارد دلار بوده است، به بيش از 40 ميليارد دلار در پايان سال 83 افزايش يافت.
بعدن نوشت! :
1- وقتِ منبعنويسي رو نداشتم هر كدوم را خواستيد، بفرمايد تا ارجاع دهم.
2- چقدر از بيان رسمي اخبار با كلمات قلمبه سلمبه بدم مياد. فكر كنم صدا سيما بايد يك انقلاب در شكل صحبت كردنش ايجاد كنه!
3- از خوانندگاني كه اخيرا به نظراتشان به تندي پاسخ گفتم و احيانا ناراحت شدند، عذر ميخواهم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388 | توسط : ولی الله||
نهادي بينظیر در جهان
شکلگیری. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، احزابِ چپ اصرار زيادي داشتند كه ارتش جمهوري اسلامي منحل شده و ارتش خلقي تاسيس شود كه با مخالفت امام خمينيره مواجه شدند. هرچند اين گروهها كه خودشان هم مسلح بودند تمام تلاش خود را بكار بستند ولي بعلت عدم نفوذ در بدنه جامعه كه اغلب متدين و پيرو مرجع تقليد خود بودند، اين احزاب موفق نشدند ارتش دلخواه خود را شكل دهند. امام خمينيره كه در قدم دومِ انقلاب خود، در حال نهادسازي و قانونمند كردن نظام بود يك قدم پيشتر گذاشت و در ارديبهشت 58، دستور ايجاد نهادي با عنوان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را صادر كرد. اين نهاد در واقع تركيبي از چهار سازمان نظامي غير رسمي بود: 1- گارد ملي كه اغلب اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان ايراني در آمريكا و كانادا بوده و غالبا به مهندس بازرگان منتسب بودند. 2- زندانيان سياسي رژيم گذشته كه در پادگان جمشيديه مستقر بوده و معمولا به آقاي موسوي اردبيلي منتسب ميشدند. (جواد منصوري، ابوشريف، دوزدوزاني، حاج محمدزاده) 3- سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي كه قبل از انقلاب پايهريزي شده بود و سابقه تشكيلاتي و نظامي بيشتري داشت. 4- آخرين گروه با عنوان ساپا تحت نظر شهيد محمد منتظري قرار داشت. اين گروه عمدتا از عناصر مبارزي كه در لبنان آموزش چريكي ديده بودند، تشكيل مي شد( محمد بروجردي، محسن رضايي، ذوالقدر، الويري و رحيم صفوي)
تنوع ديدگاههاي اين گروهها بخصوص با گروه اول كه در ساختمان سابق ساواك مستقر بود، باعث شد بعضي افراد از اين نهاد خارج شده و حيات سياسي ديگري براي خود رقم بزنند. بهرحال اين سازمانها بعد از ادغام و تشكيل سپاه، با تدبير امام خميني از دولت جدا شده و تحت نظر شوراي انقلاب قرار گرفت. فلسفه تشكيل چنين نهادي در آن زمان ناكارمدي سازمانهاي موجود در مقابله با تهديدهاي بسيار متنوع عليه انقلاب اسلامي بود. نكته حائز اهميت در شكلگيري سپاه، اصرار معمار انقلاب بر فرهنگي و معنوي بودن پاسداران انقلاب اسلامي بود كه امروزه مزاياي اين جنبهي فرهنگي بيشتر به چشم ميخورد.
تثبیت انقلاب. در ادامه گزيدهاي از تلاشهاي اوليهي سپاه در مسير تثبيت انقلاب اسلامي آمده است: 1- برخورد با بقاياي رژيم شاه در روزهاي اول پس از پيروزي انقلاب، 2- مقابله با گروهكهاي براندازي مانند فرقان 3- خنثي سازي كودتاي نوژه. 4- انهدام سازمان منافقين در داخل كشور. 5- انهدام گروهكهاي تروريستي چپ در بحرانهاي آمل و گنبد. اين موفقيت امنيتي به قدري چشمگير بود كه يكي از بقاياي احزاب چپ اذعان كرد؛ كاري كه سازمانها امنيتي رژيم گذشته طي 40 سال نتوانستند انجام دهند سپاه در كمتر از 2 سال انجام داد. 6- برقراري امنيت در شمال غرب كشور در مقابله با گروهكهاي دموكرات و كومله در شهرهاي سردشت، مهاباد، سنندج و غیره 7- برقراري امنيت در جنوب شرق كشور (سيستان و بلوچستان). 8- حفاظت از شخصيت ها، اماكن حياتي و پرواز هواپيماها.
جنگ ایران و جهان. بعد از تثبيت انقلاب، مهمترين يادگار سپاه، پيروزي در 8سال دفاع مقدس بود، تنها واقعهي نظامي ايران طي دويست سال اخير كه حتي يك وجب از خاك ايران از دست نرفت. در اين جنگ بزرگ كه اسيران گرفته شده از دشمن از 13 مليت محتلف بودند و نزدیک به شصت كشور دنيا كمك مالي و نظامي به دشمن ايران ميكردند ثابت شد كه پاسداران انقلاب اسلامي چون كوه استوار هستند.
نابسامانیهای بعد از جنگ. سپاه که طی 8سال دفاع مقدس، کارکنانش هیچ تکلیفی بجز دفاع از خاک کشور متصور نبودند، بعد از پایان جنگ احساس کرد با مشکلات عمدهای دست به گریبان است. ابتدا بعضی تلاش میکردند که سپاه را در ارتش ادغام کنند که با مخالف مقام معظم رهبری مواجه شدند. بعد از عبور از بحرانِ اصل موجودیت، مسایل معیشت کارکنانش که ده سال از دنیا بریده بودند، سپاه را رنج میداد. عدم سازماندهی متناسب با زمان صلح، ضعف و نقص قوانین و مقررات، مشکلات سیاسی- فرهنگی داخلی کشور بعد از فقدان معمار کبیر انقلاب و تداوم تهدیدات خارجی از مسایل عمدهای بود که هرکدامش برای اضمحلال یک سازمان کافی است. ولی سپاه از همهی این بحرانها به سلامت بیرون آمد.
سازندگی؛ جبهه جدید ایثار. بعد از جنگ 8سالهي دنيا عليه ايران، انقلاب اسلامي احتياج به بازسازي گستردهاي داشت. در واقع اين سازمان منعطف بنا به استراتژي نظام پا در عرصه سازندگي گذاشت. البته اغلب اين همكاريها با دولت يا در نقاط محرومي بود كه كسي حاضر نبود در آنجا فعاليت كند و يا بعلت تحريمهاي غرب امكان انجام پروژهها توسط مجريان خصوصي نبود. سپاه در این فعالیتهای سازندگی اهداف مختلفی را دنبال میکرد؛ مثلا الگو سازی در مسیر سازندگی، رسیدگی به مناطق محروم و ابتکار در مقابل تحریمهای غرب از این دست اهداف بودند که همگی در جهت ماموریت ذاتی سپاه در مسیر پاسداری از انقلاب بوده که نتایج چشمگیری مانند سد کرخه بزرگترین سد خاکی جهان و صدها پروژهی بزرگ و کوچک دیگر داشت.
دستگاههای تراش. هرچند راهبرد سپاه مبتنی بر توان نیروی انسانی است ولی این نهاد انقلابی که در دوران جنگ بواسطه تحریمها مجبور به ارتقاء توان تولید تسلیحات شده بود امروزه با رسیدن به مرزهای دانش تسلیحاتی موجب عزت انقلاب اسلامی در جهان شده است. مثلا در بحبوحه جنگ بعضی کشورها به ایران بیسیم میفرختند و همزمان به عراق رمزیاب آن بیسیم را میفروختند! لذا پاسدران انقلاب به این باور رسیدند که کوچکترین وابستگی به غرب در این زمینه خسارات بزرگی را به دنبال خواهد داشت. کشوری که روزگاری مشاوران نظامی امریکا برایش تصمیم میگرفتند و همه چیز را باید از کارخانههای آنها میخریدند، در زمان کمبود ارز و تسلیحات و در اوج جنگ، سههزار دستگاه تراش وارد کشور کرده و بین صنعتکاران تقسیم کرد و اعلام کرد هرکس هزار پوکه خمپاره بسازد، صاحب دستگاه تراش میشود و با این ابتکار صنایع سپاه شکل گرفت. سال 64 سپاه برای عملیات احتیاج به 1.5میلیارد دلار جهت خرید موشک تاو داشت در حالی که کل ارز کشور 8 میلیارد دلار بود لذا تصمیم به ساخت این موشک گرفت. وقتی اولین موشک آزمایشی تاو در بیابانهای سمنان بالای سر پرتابکننده منفجر شد کسی نمیتوانست پیشبینی کند روزگاری همین مردانِ با اراده، قدرت اول ساخت موشک در منطقه خواهند شد.
منافقین، شنود، جنگ روانی، رسوایی. در دوران اصلاحات، منافقین داخلی در جهت فتح سنگر به سنگر نهادهای انقلابی، بعد از زمینگیر کردن وزارت اطلاعات به دنبال ضربه زدن به سپاه بودند و در اوج تهدیدات امریکا پروژههای مختلفی را علیه سپاه کلید زدند. اصلاح طلبان که ابزار قدرت را هم در اختیار داشتند هر هفته با حضور خسرو تهرانی، محسن آرمین، امینزاده و چند تن دیگر در شهرک محلاتی سپاه جلسه برگزار میکردند تا پروژهی جدیدی را علیه سپاه آغاز کنند آنها به واسطه در اختیار داشتن سازمانهای امنیتی دائم مکالمات سپاه و بسیج را شنود کرده بر اساس آن برنامهریزی میکردند. از تحریف سخنان فرمانده سپاه گرفته تا اتهام ترور حجاریان همگی از همین مرکز فرماندهی میشدند. البته نقش سعید حجاریان که دورهی آموزش جنگ روانی را خارج از کشور طی کرده بود، نیز نباید فراموش شود. مطبوعات دوم خردادی از هیچ تهمتی علیه سپاه دریغ نمیکردند و این چالشها در حالی سپاه را آزار میداد که این نهاد موظف بود طبق ماموریتش از انقلاب و دستاوردهایش نیز دفاع کند. اما نهایتا این پاسداران انقلاب اسلامی بودند که توانستند باعث رسوایی منافقین داخلی شوند. مخصوصا از سال 82 روشنگریهای زیادی برای مردم انجام شد تا نفاق بعضی اصلاح طلبان آشکار شد و مردم از آنها روی برگرداندند.
دیوانهترین رییسجمهور تاریخ امریکا هم ترسید! عربدهکشان کاخ سفید در اوج اقتدار نظامی، خود را در مقابل هیچ نهادی در دنیا پاسخگو نمیدیدند و بدون هیچ منطقی تنها برای غارت منابع به عراق حمله کرده و افغانستان را نیز اشغال کردند. علیرغم اینکه امریکاییها بارها اعلام نمودند دشمن اصلی آنها ایران است ولی نتوانستند به ایران حمله کنند که به اذعان کارشناسان خودشان مهمترین عامل بازدارنده، توان سپاه در طراحی جنگ نامتقارن بود. چه آنکه در تمام شبیهسازیهای آنها یک ناو 500میلیون دلاری توان مقابله با 48 قایق تندروی 50هزار دلاری را نداشت چرا که این قایقها با حمل موشکهای کروز از 48 زاویه مختلف در بازه زمانی بسیار محدود خود را به ناو میرسانند. درحالی که میانگین عمق خلیج فارس بسیار کم بوده و منطقه قابل کشتیرانی در تنگه هرمز تنها سه کیلومتر عرض دارد، غرق شدن کشتی منجر به بسته شدن گلوی انرژی جهان برای 4 الی 6 ماه خواهد شد، البته در صورتی که بدون هیچ مزاحمتی بتوانند لاشه کشتی را از آن منطقه خارج کنند! لذا در مقابل این راهبرد سپاه حتی دیوانهترین رییس جمهور تاریخ امریکا هم جرات حمله به ایران را پیدا نکرد.
بینظیرترین و منعطفترین نهاد در جهان. سالهای اخیر در پی توانمند شدن پیمانکاران داخلی و بعد از تغییر فرمانده سپاه، این نهاد انقلابی راهبردش را از سازندگی، کمی به سمت فعالیتهای فرهنگی و علمی متمایل کرده است تا در این جبهه نیز مسیر را برای انقلاب اسلامی باز کند. تقویت مراکز تحقیقاتی، ارتباط مداوم بین صنایع و مراکز علمی کشور، توجه به ادامه تحصیل کارکنان، یگانهای مختلف سایبری و اینترنتی، حضور رسانهای و مطبوعاتی و برنامههای فرهنگی میانمدت و بلند مدت دیگر از رویکردهای جدید سپاه است تا برای همه ثابت شود که تدبیر امام خمینی منجر به تشکیل منعطفترین سازمان جهان شده است.
پینوشت: اطلاعات كامل عملیات شبیهسازی پنتاگون که خروجی آن شکست قطعی ناوهای امریکا در جنگ مقابل قایقهای تندرو سپاه است را ميتوانيد اینجا از قول نیویورک تایمز بخوانند. مشخصات و محدوديتهاي تنگه هرمز را هم اينجا ببينيد.
+ نوشته شده در جمعه 3 مهر1388 | توسط : ولی الله||
مرجعِ تقلیدِ مدافع هلوکاست
انقلاب اسلامی همانند نهضت صدر اسلام به گفتهی مقام معظم رهبری همواره دارای رویشها و ریزشهایی بوده که از سویی نشان از پویایی این نهضت و از سوی دیگر حاکی از ظرفیت بالای اجتماعی این نظام مقدس است، ولی همیشه تغییر مواضع از شکلِ کاملا افراطی به سمت موضعی کاملا تفریطی موجب نگرانی دوستداران انقلاب بوده است. اینکه یک جریان سیاسی، زمانی تمام موضعگیری رقیبان خود را محکوم به اسلام امریکایی میکرد و امروز تمام تلاش خود را برای همسویی با سیاست و فرهنگ غرب بکار بسته است جای تامل دارد. سابقا گمان بر این بود که این چرخش تنها در حوزه سیاست و نهایتا فلسفه است ولی هنگامی که بعضی نظرات عقیدتی و فقهی برای انطباق کامل اسلام با حقوق بشر غربی مطرح گردید، یقین حاصل شد که این خطر کاملا جدی میباشد. در همین راستا به مرور
نظرات یوسف صانعی در حوزههای سیاست و فقه میپردازیم.
ولايت فقيه. ایشان در کتاب ولایت فقیه خود (سال1366) مشروعیت ولایت فقیه را به خدا نسبت داده و رای مردم را همانند بیعت مردم با امام علیع عنوان کرده و نوشته است که قانون اساسی در خصوص حدود اختیارات ولیفقیه کوتاهی نموده و ولیفقیه ریاستجمهور را « نصب» میکند و نه تنفیذ. ولی آقای صانعی در سالهای اخیر با گردش 180درجهاي، مشروعیت ولایت فقیه را از رای مردم دانسته، تصریح کرده است که اگر مردم روزی به این ولایت فقیه رای ندادند، نظام مشروعیت ندارد[1]. ایشان در مصاحبهای خواستار انتخاب ولیفقیه با رای مستقیم مردم شده و اظهار میکند متاسفانه این موضوع در قانون اساسی نیامدهاست![2] وی در دیدار با سازمان مجاهدین انقلاب در آبان86، با تغییر کلام امام خمینی و نیز افزودن نظرات خود در صدر و ذیل آن، باعث واکنش تند مطبوعات و دوستداران انقلاب شد. قابل ذکر است که طبق تصریح مکرر امام خمینی، ولایت فقیه همان ولایت ائمه و رسول خداست و تنها این منزلتِ شخصیِ امام است که با فقیه قابل مقایسه نیست(مثل صحیفه نور ج10 ص15، صحیفه نور ج5 ص31 و ...). آقای صانعی در همان جلسه میگوید: «باید تلاش كنیم به همه بفهمانیم كه خدا كسی را در امور سیاسی قیم بر مردم قرار نداده است» متاسفانه این جملهی اخیر که همان معنای واژگونه سکولاریستها از ولایت فقیه است خودش برای تضاد با نظر امام خمینی کافی است و نیازی به شرح ندارد. وی برای اثبات کلام خود اضافه میکند: «در خصوص تمام حرفهایی که بنده عرض میکنم، امام رضایت داشتند کما اینکه چندین مورد که با امام صحبت میکردم جواب ایشان مثبت بود»! البته آقای صانعی توضیح نداد که چون نظر وی (بقول خودش) دائم عوض میشود، نظر امام هم امروز مطابق نظر وی دائم عوض میشود یا خیر؟
سياست. در دوران اصلاحات، زمانی که توهینها به احکام اسلام و ائمه(ع) رواج یافت و در نشریات نوشتند نظرات امام خمینیره به زبالهدان تاریخ پیوسته است، وي سکوت کرده بود و کسی فریاد او را برای دفاع از اسلام و اصل ولایت فقیه نشنید ولی در واکنش به دستگیری قانونیِ عبدالله نوری بخاطر جرمهای آشکارش، صانعی همصدا با وزارت خارجه امریکا، سازمان عفو بینالملل و کمیسر خارجه اروپا در حمایت از عبدالله نوری بیانیهای داد و نوشت که «مهم برای امثال عبدالله نوریها قضاوت مردم است.» ولی تاریخ این سوال را خواهد پرسید که کدام قانون و فقه، نظر مردم را ملاک قضاوت قرار داده است، هرچند که مردم متدین هم در آن روزها طبق نظر قاضی، عبدالله نوری را مجرمي غیرقابل بخشش میدانستند. صانعی در ماجرای 18 تیر جهت تبریک و تسلیتِ شهادت دانشجویانی که هیچگاه وجود خارجی نداشتند بیانیه صادر کرد. گرچه بعدا رییس جمهور وقت، وزیر کشور و شورای عالی امنیت ملی وجود چنین دانشجویانی را اساسا تکذیب كردند ولي هیچگاه صانعي بخاطر تشویش اذهان عمومی عذرخواهی نکرد و مورد پیگرد قرار نگرفت.
اکبر گنجی که به آیات قرآن به خاطر مخالفت با دموکراسی و حقوق بشر توهین کردهبود و نیز به جرم تشویق و تحریک به نافرمانی مدنی علیه نظام و جرایم دیگر محاکمه شده بود مورد لطف صانعی قرار گرفت:«چرا انسان را بخاطر چهارتا حرفی که زده زندان کنیم، آسمان که زمین نیامده، از دیوار مردم که بالا نرفته، مواد مخدر که نیاورده...وقتی خواستید کسی را زندانی کنید فکر کنید اگر خودمان باشیم خوشمان میآید؟ چقدر خوشمان میآید؟ یک سالش دو سالش...»[3] البته بعد از این استدلالهای صانعی به نفع یک مجرم، این سوال باقی ماند که اگر مناط اجراي حکم، دلپذیر بودن آن باشد آیا تعزیری اجرا خواهد شد؟! و آیا جرم فقط از دیوار مردم بالا رفتن است؟
صانعی که در انتخابات 84 احمدینژاد را متحجر و واپسگرا خوانده بود، بعدها در گفتگو با خبرگزاری فرانسه، هلوکاست را واقعیت تاریخی ملتها(!) دانست و احمدینژاد را بخاطر پرسیدن سوال در این خصوص بشدت مورد حمله قرار داد[4]. صانعی كه در دهه 60، در کسوت دادستان کل در جمع اعضای گشت ثارالله، آنها را به تحکم بیشتر تشویق کرده و میگفت: «وقتی ایمان شما صددرصد است که از عکس شما هم فرار کنند»[5]، در جریان اغتشاشات اخیر ضمن درخواست استمرار تجمعات غیرقانونی با اظهاراتش حداکثر همراهی را با این اغتشاشات انجام داد. صانعی در دوران مجلس ششم برای مصونیت قضایی نمایندگان مجلس فتوا و استدلال آورده بود[6] و
در زمان عضویت در شورای نگهبان در خطبه نماز جمعه به شدت از موقعیت شورای نگهبان دفاع کرده و گفته بود: «شورای نگهبان نباید مورد سوال قرار گیرند و این هم استبداد نیست[7]» ولی در ماههای اخیر با موضعگیری شدید علیه شورای نگهبان و انتخابات با انتشار بیانیههای تحریکآمیز، نظام اسلامی را دیکتاتوری و دولت قانونی را دولت کودتا نامید و با حرامزاده خواندن رییس جمهورِ منتخب مردم، اوج کینه خود را به جریان اصیل انقلاب و مردم نشان داد و ثابت کرد که ادب مرد به ز دولت اوست!
مفتی النساء فی قم. کاش این مختصر، مجالی بود برای بررسی فتاوا و نظرات شاذ صانعي که گاه در تاریخ شیعه بیسابقه است. مثلا اولین و عالیترین هدف کربلا را مبارزه با تروریسم معرفی کرد. وی پیکار و جهاد امام زمان (بعد از اینکه جهان پر از ظلم و جور شد)، همگی غلط و تماما خرافات مینامد و برقراری عدالت را بدون هیچ جنگ و خونریزی پیشبینی میکند[8] و ميگويد: فقط امام زمان دستی بر سرها خواهد کشید و عقلها کامل شده و دموکراسی بر تمام جهان حاکم میشود![9] صانعی تمام 15-10 حدیث تفاوت ارث زن و مرد و نیز احادیث تفاوت دیه و دیگر تفاوتهای زن و مرد را مصداق ظلم میداند و همگی را با توسل به آیات کلی قرآن که خداوند ظلم نمیکند مردود اعلام کرده و مصداق ضرب بر جدار میداند[10]. لذا گفتهاست که حقوق بشر اسلامی همان حقوق بشر غربی است و فرقی ندارند و تنها در منشاء صدور متفاوتند وگرنه احکامشان یکی است![11] صانعی که بخاطر فتاوای نادرش در خصوص زنان، در بین مطبوعات عرب به «مفتی النساء فی قم» مشهور است در مصاحبهای[12] گفت؛ تبرج (دیده شدن آرایش و بدن زنان برای نامحرم) وقتی حرام است که به قصد روسپیگری باشد. وی در جواب این سئوال که معنی دقیق تبرج چیست، گفت من نمیتوانم آن را الان معنی کنم. البته ايشان بعد از آن هم به مجامع علمی، استناد این معنی جدید از تبرج (قصد روسپیگری) را كه مخالف تمامي معاجم در طول تاريخ است معرفی نکرد بلکه سوالهای بیشتری هم پیش آمد که چرا قرآن همسران پیامبر را از تبرج منع کرده است مگر نعوذ بالله... . از این دست فتاوا از قبیل حلال بودن غنا به شرط سالم بودن معنا و محتوا[13]، بسیار زیاد است که اینجا مجال بررسی علمی آنها نیست.
[1] روزنامه شرق 29/7/84 [2] الشرق الاوسط شماره 10344 مورخ 15 مارس 2007
[3] روزنامه شرق 11/4/84 [4] روزنامه انتخاب 17/12/85 و اعتماد ملی شماره320
[5] روزنامه جمهوری اسلامی 11/11/61 [6] روزنامه حیات نو 17/10/80
[7] روزنامه جمهوری اسلامی 1/9/59 [8] روزنامه ايران 84/12/13 و شرق 12/12/84
[9] روزنامه اعتماد 85/2/14 [10] فقه الثقلین ص164
[11] سایت رسمی يوسف صانعی، در دیدار تحریریه روزآنلاین
+ نوشته شده در شنبه 28 شهریور1388 | توسط : ولی الله||
لا حُكم إلا « ابطال »
خواندن تاريخ اگر عبرتي در آن نباشد نه تنها بیفایده بلکه مِن باب علم لاینفع، باید از آن به خدا پناه برد. چنانچه رهبر معظم انقلاب نيز بارها در موارد مختلف، با تطبيق يك موضوع با تاريخ صدر اسلام، بابي را براي عبرت از تاريخ گشودند. از نظر نگارنده، مسايل اخير كشورمان، تطبيق زیادی با مساله خوارج دارد كه در ادامه، بدون تکرار روند تاریخی، به استدلال این تشابهات و درسهاي آن پرداخته ميشود. شايد لازم به تكرارنباشد كه اين يك تشابه جامعهشناسانه است و مسالهي تناظر يكبهيك افراد نيست تا شبههي تشبيه فرد عادي به معصوم و يا امثالهم پيش آيد.
سابقه خوارج. ظهور خوارج اگرچه در يك گردش تاريخي رخ داد ولي ريشه در رويكردهاي حكومتهاي قبلي داشته است. ايجاد قشري در جامعه كه از اسلام جز معناي ظاهري آن چيزي نميشناختند به علت بيتوجهي حكومتهاي قبلي به مساله تربيت اسلامي و نگاه يكجانبه به توسعه فيزيكي دنياي اسلام بود و فرماندهان آنها نيز جز كسب غنايمِ حاصل از اين توسعهی سرزميني به چيز ديگري فكر نميكردند. چنانچه در كشور عزيز ما نيز سالياني به مسايل تربيت اسلامي توجهي نشد و تنها توسعهی غربي در كانون توجهات دولتها بود. لذا دور از معناي واقعي اسلام و حكومت مورد نظر امام خميني، گروهی شكل گرفت که هرچند خود را پيروان واقعي امام مینامیدند و گاه ارتباط خويشاوندي با امام خميني و يا سابقه مبارزاتي خود را دليل حقانيت سخنانِ ناحق خود ميشمردند ولی با مبنای اصلیِ عقایدِ امامخمینی، یعنی ولیفقیه فرسنگها فاصله داشتند. ریشهی دیگر اینکه، خوارج از منافع مادی بسیاری محروم شده بودند حتی یکی از آنها در بحبوحهي حکمیت به امام علی گفت که کینهی ما وقتی شروع شد که بعد از جنگ جمل زنان و اسرای جنگ جمل را بین ما تقسیم نکردی. نکتهی دیگر، تندرویهای سابقِ خوارج است چه اینکه حرقوص بن زهیر یکی از رهبران خوارج، در یکی از غزوات به پیامبر هشدار داده بود:«یا محمد عدالت را رعایت کن»!! در بین خوارج اخیر نیز سوابق انقلابیِ تندی دیده میشود که لازم به یادآوری آنها نیست.
شروع اغتشاشات.آغاز حرکت خوارج در يك تشابه همهجانبه، به مسئلهی روزِ كشور ما نزديك است. در جدال خلیفهی قانوني با معاويه كه تلاش ميكرد حكومت را تصاحب كند، در گير و دار يك جنگ رواني و تبليغاتي حرکت این گروه به اوج رسید. زماني كه مالك اشتر شمشير بر ستون خيمهي معاويه ميزد گروهي به نام خوارج بر امام شوريدند و وي را مجبور كردند كه مالك را برگرداند. البته در اين ميان بايد تحريك معاويه را نيز در نظر داشت که تبليغ میكرد كه امام علی حق اشعث از قدرت را نداده است و نهايتا با حيله عمرو عاص اين حلقه كامل شد و سه گروه اصلي خوارج يعني آنان كه كينه علي و هراس از جنگ داشتند و كساني که منافقصفت گِرد امام بودند و گروهي كه سادهلوحانه گول آنها را خوردند به اين نقطهي مشترك يعني خروج عليه حكومت قانوني امام رسيدند. نکته دیگر مناظره اشعث و مالک اشتر در میان جنگ بود که چنان خشونت در اين گفتگوها بالا گرفت که آن دو بر صورت اسبان یکدیگر زدند.
مشابه شرايط كشور خودمان كه قبل از اغتشاشات در حاليكه اقتدار بينالمللي دولت بخاطر مساله هستهاي در اوج خود بود و رييس اسراييل با سفر به امريكا نتوانست آنها را از مذاكره با ايران و حتي محدوديت زماني آن متقاعد كند. بعد از حضور ۸۵٪ ملت در انتخابات كه حقا شكست دموكراسي غربي در برابر مردمسالاري ديني بود، گروهي به تحريك امريكا و روباه پير استعمار، خواستار ابطال اين پيروزي شدند كه اتفاقا سه گروه با ريختِ مشابهي بودند.
رهبران خوارج. خوارج دو رهبر و دو محرك اصلي داشتند. ابوموسي اشعري و اشعث بن قيس دو رهبري هستند كه يكي معروف به سادهلوحي و ديگري معروف به لجاجت و تكبر بود كه ابن قتيبه در كتابش بدان تصريح ميكند. لجاجت اشعث بقدری بود که هرچه امام میفرمود، حتما باید با آن مخالفت میکرد. مثلا در یک مجلس، کلام امام را خوب نشنید ولی بشدت علیه آن موضع گرفت و شنوندگان فهمیدند که وی اصلا کلام را اشتباه شنیده است. البته اين دو رهبر فقط تحريك و هدايت كردند و هيچگاه درگير عملي آشوبهاي خوارج عليه حكومت نشدند و تا آخر هم جان سالم به در بردند(شبیه حوادث کشورمان!). اشعث كه بخاطر فساد اقتصادياش توسط امام علي از حكومت آذربايجان خلع شده بود هميشه كينهي امام را به دل داشت و به قول بلاذُري نامهنگاري و ارتباط پنهاني با معاويه داشت. این ارتباط مخفيانه با حکومت مخالف هم از تشابهات وقایع اخیر است. ابوموسي هم كه از حاميان خلافتِ عبداللهبنعمر(!!) بود همين سوابق را دارد بعلاوه اینکه عليرغم دستور امام علي، وی مدتي بهزور حاكم كوفه بود. از خصوصیات این سیاستبازان، تظاهر به اسلام بود چه اینکه اشعث مسجدی ساخت و به کسانی که به مسجدش میرفتند هدیه میداد. از دیگر تشابهات عجیب، سیاهنمایی و بزرگ جلوه دادن دشمنِ درحالِ شکست بود. اشعث دایم در میان لشکر امام سخنرانی میکرد و میگفت اگر جنگ ادامه یابد تمام عرب از بین میروند و زنان بیسرپرست میشوند. معاویه نیز پیغام فرستاد که اگر جنگ ادامه یابد روم بر شام مسلط میشود و فارسها بر خانوادهی عراقیها سلطه مییابند. هرچه امام فریاد میزد که رسانههای معاویه خیرخواه شما نیستند و دروغ میگویند به گوش آنها فرو نرفت. این سیاهنمایی بعد از صفین هم ادامه یافت وقتی که امام لشکری را مجددا برای جنگ با معاویه جمع کرده بود اشعث به میان لشکریان آمد و با خطرناک خواندن دشمن داخلی برای خانوادهها، بسیاری را از جهاد منصرف کرد لذا دیگر هیچ لشکری حاضر نشد در رکاب امام علیع علیه معاویه بجنگد.
خصوصیات خوارج. طبق قول امام عليع در نهجالبلاغه از صفات خوارج «سفهاءالاحلام» و به تعبيري «توهم» است. چنانچه در حوادث اخير نيز اين خصوصيت بشدت به چشم ميخورد. در منشاء اين توهم نيز تشابهاتي وجود دارد و آن القاء معاويه و عمروعاص بود. مثلا وقتي معاویه مطلع شد که اشعث بخاطر نرسیدن به مقام از امام ناخشنود است، براي جنگ رواني، فردي به نام مالك بن هبيره را مامور كرد اشعاري بسرايد تا القاء شود كه در تقسيم قدرت، حق اشعث پايمال شده است. اين اشعارِ مظلومنمایانه كه خيلي مفصل است منجر به تحريك بيشتر قبیلهی اشعث شد. این تحریکات نرمافزاری و رسانهای در جریانات اخیر نیز دیده میشود. خوارج از آزادی حکومت سوء استفاده کردند. آنها با سخنرانیها و جمع شدن در منزل بزرگانشان نیرو جمع میکردند تا بتوانند حرکت اجتماعیشان را شکل دهند. خوارج در جلسات منزل یکی از سران خود با نامهنگاری پنهانی با دشمنان امام علی سعی در کسب حمایت آنها داشتند و در همان جلسات برای خود یک رهبر اجرایی نیز برگزیدند. آشوب، اغتشاش و سلب امنیت از تشابهات دیگر این وقایع بود. امام علی دربارهی خوارج فرموده بود که آخرشان دزدان و راهزنان خواهند شد. تاریخ هم ثبت کرده است که خوارج در راه نهروان چهار زن و یک مرد را که از نزدیکی آنها رد میشدند اسیر کرده و بعد آنها را چون به امام علی دشنام نگفتند کشتند. خوارج که به جنین در شکم مادرش رحم نکرده بودند، یک نصرانی را که از آنجا میگذشت تکریم کردند! تشابه دیگر، ایجاد شبهه و بذر تردید است. امام در نهجالبلاغه خطاب به آنها گفته است که به وسیله شما مردم در حیرت و تردید و گمراهی افکنده میشوند. اغتشاشگران ما نیز هر روز شایعه، تردید و دروغی جدید میسازند. خوارج زمانی کلام امام علی را نیز مقلوب کرده و ادعا کردند که علیع از کفرش توبه کرده است(!) که امام علی آنها را تکذیب کرد. ضعف در استدلال نیز از وجوه مشترک خوارج قديم و جديد است. امام علیع افراد بسیاری را برای مناظره و اقناع خوارج فرستاد. این خیرخواهان شامل قیس بن سعد، ابوایوب انصاری، عبدالله بن عباس و حارث بن مره بود که بارها به استدلال با خوارج پرداختند ولی سران آنها هیچگاه کوتاه نیامدند و حتی گاهی حاضر به رویارویی و استدلال نمیشدند چه آنکه یک بار ابن عباس نزد امام علیع برگشت و گفت آنها حاضر به مناظره نمیباشند و فقط میگویند علی باید توبه کند و لا حکم الا لله! اینجاست که از تکرار تاریخ، انسان متعجب میشود.
غیر از سه طيف اصلی خوارج که ذکر شد، آنها فرقههای زیادي دارند بطوریکه اسماعیلبنعباد از شیعیان اوایل دوره غیبت کبری، در کتابش حدود 24 فرقه از خوارج را شمرده، تفاوتها و عقاید مختلف آنها را بیان میکند. خوارج معاصر هم خودشان اظهار کردهاند که؛ ما طیف وسیعی از «گوگوش تا سروش» را شامل میشویم.
هرچند تشابهات زیادی مثل تعصبات قومیتی و غیره باقی ماند ولی نکته آخر اینکه افراد بهاصطلاح روشنفکر، با شمردن نشانههای خوارجِ صدر اسلام یعنی آثار سجود بر روی پیشانیها و عبادت زیاد، حامیان انقلاب و رهبری را مصداق خوارج معرفی میکنند. اما این نشانههای عبادت برای صالحان و ائمه نیز ذکر شده است لذا اینها صفات بدی نیستند که دشمنان بخواهند بوسیله آن، ولایتمدران را محکوم کنند بلکه آنچه در خوارج اصالت دارد خروج علیه ولایت و حکومت اسلامی است که از صفات بارز گروه مقابل است.
و تفاوت تاریخی این دوره این است که هنگام خروج یاران اشعث در صفین، امام مجبور شد به علت ضعف ایمان یارانش و قلت آنها، حکمیت را بپذیرد. ولی امروز بخاطر بیداری مردم ایران این وقایع عینا تکرار نشد تا بار دیگر ثابت شود که ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند.
+ نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388 | توسط : ولی الله||
ضمن احترام به روح كشتهشدگان واقعي حوادث اخير، عليرضا بهشتي در مصاحيه با بيبيسي ليست جديدي از شهداي سبز، محل شهادت و دفن پنهاني آنها را افشا كرد؛
- ترانه موسوی
- محسن ايماني
- سعیدهآقاییپور
- اصغر ترقه
- سيد چنگيز
- رائول گونزالس
- منيژه بيگم
- آغامحمدخان قاجار
- تِنگيل
- مسعود شصتچي
- هابيل
- بيا باهم برقصيم
- پاپ ژانپل دوم
- فردين
- عليرضا بهشتي
- بلفي و ليليبيت
- ساسي مانكن
- اصغر سگسبيل
- ژاك شيراك
- لوك خوششانس
- تيمور لنگ
- مايكل جكسون
- پرينترhp ليزر جت1100
- فرزين گوشبر
- سوباسا اوزارا
- شهيد گُمنام
- گمنام
- گمنام
- آميتا باچان
- شعبون بيمخ
- كلاه قرمزي
- ننجون كروبي
- محمدرضا شجريان
- آلبالو
زینال بندری
- برادران شيردل
- ناصر سامورايي
- زيرپوشِ سهفيلنشان
- جرج
- جك
- ديويد
- سيروس
- سرويس
- خوشگلِ مو شرابي
- مننژيت
- صغرا
72. كروبي
شماره شناسنامهي همهي نامبردگان 1 و فرزند کسی ميباشند كه حاضر به مصاحبه نيست.
ضمنا قاتلان اين شهدا كه مثل آبخوردن، آدم كشتند، جسدها را بجاي بيابانها در بهشت زهرا قطعه 1دفن كردند. آقايون دست خانوما رقص حالا برعكس!
منبع: شبكه بيبيسي
+ نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388 | توسط : ولی الله||
حساسترین وظیفهی مجلس هشتم به پایان رسید و بعضی مسایل منحصربفرد و برخی مشکلات تکراری در آن خودنمایی کرد. دومین رویداد مهم امسال زماني آغاز شد که گرد و غبار قانونشکنان با اعتراف در دادگاه انقلاب فرو نشسته و فضای عمومی کشور نسبت به 6 ماه پیش نيز کاملا تغییر یافته است. در ادامه به موضوعات مختلف این مساله میپردازیم.
وزرای بدون مخالف. هیچ نمایندهای در مخالفت شش وزیر پیشنهادی (مسکن، اقتصاد، ارتباطات، کشاورزي، دفاع و دادگستري) سخن نگفت. این مساله که ظاهرا نشان از موافقتِ کامل مجلس با 29درصد از وزرای پیشنهادی داشت تا قبل از رایگیری باعث خوشحالی دولت بود ولی با میانگین 70رای عدم اعتماد به این وزرا، معلوم شد که موافقت یا مخالفت زبانی مجلسیان چندان هم نشان از موافقت یا مخالفت واقعیِ آنها نیست مثلا 90 نفر به وزیر ارتباطات رای اعتماد ندادند. البته این مساله شامل وزیر دفاع نمیشود. چرا که اسراییل، با دخالت و تبلیغات سوء علیه این رزمنده باعث شد تا نمایندگان با رای اعتماد بالا نشان دهند؛ آنجا که بحث دشمن خارجی است ایرانیان همیشه متحد هستند. نشان دیگر این تفاوت در گفتار و عمل وقتی است که ببینیم علیرغم ستیزهای بسیار تند علیه وزیرانی مثل وزیر کشور و وزیر علوم و تحقیقات، نهایتا تنها 25درصد نمایندگان به آنها رای مخالف دادند.
مخالفتهای دلسوزانه. بیشک بسیاری از مخالفتها با وزرای پیشنهادی از روی دلسوزی و با حسن ظن بود. چه آنکه بعضی از وزرا اعلام کردند که بیان این مسایل باعث روشن شدن برخی زوایا و نقاط ضعف حوزه مربوطه بوده است و به نوعی یک هماندیشی و استفاده از نخبگان، درست قبل از آغاز کار در وزارت مربوطه محسوب میشود. مخصوصا مواردی که مخالف از کمیسیون تخصصی مربوطه سخن میگفت. البته اغلب وزرا، موافقت کمیسیون مربوطه را کسب کرده بودند. بسیاری از مخالفتها هم در واقع مخالفت نبود بلکه دغدغههای نمایندگان مجلس نسبت به شرایط موجود و سوالات ذهنی آنها از رویکردهای وزیر پیشنهادی بود. مثل وزیر ارشاد که راهکارهای رسیدن به برنامههای پیشنهادیاش مشخص نبود. بهرحال مطمئنا این دوره از رای اعتماد نسبت به تمام دورههای اخیر کم تنشتر و با حسنظن بیشتری انجام شد. رییس جمهور هم به خاطر مخالفتهای دلسوزانهای که به روشن شدن مسایل کمک کرد بسیار قدردانی نموده و آن را نشان از رشد آزاد اندیشی در جمهوریاسلامی دانست.
مخالفتهای مشکوک. وقتی سه مخالف وزیر رفاه اهل یک استان بودند و از طرفی وزیر قبلی این وزارتخانه هم که امروز در فهرست رییس جمهور نیست اهل همان استان بود، ناخودآگاه مسئله مورد شک واقع میشود. زمانی که اکثریت کمیسیون انرژی به وزیر نفت نظر مثبت میدهند ولی رییس کمیسیون، آقای کاتوزیان که در انتخابات از حامیان جدی موسوی بوده، مانع رایگیری و اعلام نظر کمیسیون شود، حسنظن هر انسان منصفی خدشهدار میشود. این مساله وقتی بیشتر زیر سوال میرود که بدانیم شخص مذکور در وزارت نفت دارای پروژه است و ایشان درحالی تحصیلات وزیر نفت را با این حوزه بیربط میشمارد که خودش مهندس مکانیک بوده ولی رییس کميسيون انرژی است. کاتوزیان با بیاحترامی، واگذاری وزارت نفت به میرکاظمی را خيانت خواند. لذا با تحلیل کاتوزیان، اکثریت نمایندگان مجلس که به میرکاظمی رای اعتماد داند و شخص رییس جمهور خائن هستند.
موافقتهای کماثر. اینکه تعداد موافقان برای سخنگفتن بیشتر از مخالفان بود و نمایندگان موافق، اغلب وقت خود را تقسیم میکردند تا دوستشان هم بتواند از وزیری دفاع کند نشان از آن داشت که اکثریت مجلس تمایل داشتند که خود را یاورِ رییسجمهور 25میلیونی نشان دهند. حتی نماینده شاهرود اظهار داشت که 100 نماینده برای دفاع از وزیر ارشاد ثبت نام کرده بودند. گاهي بزرگنماییهاي عجيبي هم مطرح ميشد. مثلا نماینده سلماس اعلام کرد اگر آقای علیآبادی نبودند بخشی از خاک ایران در جنگ از دست میرفت. بسیاری از اوقات تکراری بودن مطالب مطروحه باعث کماثر شدن دفاعیات میشد. مثلا خانواده شهید بودن وزیر رفاه که دقیقا تمام نمایندگان موافق، آن را با آب و تاب توضیح دادند و یا نماینده سمیرم که در دفاع از سیدمسعود میرکاظمی گفت "ایشان هم سید است، هم مسعود است و هم میر است!" نپرداختن به شبهات مطرح شده، تعریف و تمجیدهای شخصی و بیاثر و نیز ضعف استدلال هم از اين جمله بود. خود وزرای پیشنهادی نیز در پرداختن به شبهات طرح شده در مجلس غفلت میورزیدند تا ثابت کنند که وزرای دولت دهم نیز مانند دولت نهم سخنگویان خوبی نیستند و باز هم رهبر انقلاب خودش باید از خدمات دولت دفاع کند. شاید بهترین دفاع از شبهات را وزیر آموزش عالی داشت که همهی شایعات را دقیق جواب داد تا بعد از سالها، مدیریت یک مهندس بر این وزارتخانه، نوید دوران روشنی را برای این حوزه دهد. البته شاید هم این تسلط آقای دانشجو بر پاسخگویی شبهات بخاطر تجربه موفق ایشان در دوران انتخابات اخیر باشد.
مخالفهای کمانصاف! در این دورهي رای اعتماد، اين پديدهي هميشگي تنها توسط پدرخواندههاي مجلس که خود را مساوی با همهی نخبگان میدانند انجام شد. مهندس باهنر که دوران انتخابات در حمایت از موسوی، همهی تلاش خود برای عدم حمایت فراکسیون اکثریت از احمدینژاد بکار بست، پیشبینی کرده بود 7-6وزیر رای نیاورند. باهنر که همحزبیهایش در مجلس پنجم به تمام وزرای خاتمی، یکجا رای مثبت داده بودند، برای تحقق پیشبینیاش و رای نیاوردن 7-6 وزیر، از هیچ رایزنی و تلاشی دریغ نکرد. توکلی هم که در انتخابات نهم حامی قالیباف بود تا یک نظامی رییس جمهور شود، بشدت وزیر کشور شدن یک پاسدار را خطرناک خواند. البته یادمان نرفته است که ایشان از وزیر کشور شدنِ یک معاون وزیر اطلاعات (پورمحمدی) هم بعلت امنیتی کردن کشور به شدت انتقاد کرده بود ولی بعدا از برکناری همان وزیر ابراز ناخشنودی کرده و او را لایق دانسته بود. گویا هرچه احمدینژاد برگزید باید خلافش رای داد! نامربوط بودن رشتهی تحصیلی و وزارتخانهها هم گاهی عجیب بود. مثلا به وزیر کار گفته شد چرا رشتهاش با وزارت کار نامرتبط است که دکتر زارعی در مقام دفاع پرسید به نظر شما وزیر کار چه رشتهای تحصیل کرده باشد که به همهی مشاغل مرتبط باشد؟! یا به خانم دستجردی گفتند که از وزارت بهداشت بیاطلاع است. در حالي که وی هم مانند اغلب وزاری بهداشتِ قبلی، رییس یک بیمارستان و استاد دانشگاه پزشکی بوده است. زاکانی هم که چندی پیش رییسجمهور محبوبش یعنی سردارقالیباف، وزیر احمدینژاد را به شرب خمر متهم کرده بود در ادامهی این خط، وزیر راه ترابری را به دروغگویی، فساد مالی و فریبکاری متهم کرد. البته الفاظ تند و زنندهی ایشان مانند «مرض داشتن» و «دروغگو بودن» مورد انتقاد شدید نمایندگان مجلس و حتی رییس مجلس قرار گرفت. نطق عجیب و غریب عليمطهری هم جالب توجه بود. ایشان در روز اول بررسی کابینه، صراحتا احمدینژاد را از لحاظ فرهنگی لیبرالیست نامید. هرچند مطهری توضیح نداد که چطور در تمام کشور و حتی در تمام دنیا فقط وی کشف کردهاست که احمدینژاد لیبرال است ولی توانستند ثابت کند که مردم تهران نباید همهی کسانی را که در لیست اصولگرایان مجلس قرار دارند اصولگرا قلمداد کرده و رای دهند. چه آنکه در مجلس هفتم نیز از همین سوراخ گزیده شدیم. استدلال احمدتوکلی علیه وزیر علوم هم مبتنی بر نارضایتی دانشگاهیان از وزیر پیشنهادی بخاطر سابقهاش در برگزاري انتخابات بود. هرچند فردای آن روز توکلی مدعی شد سخنانش تحریف شده است ولی بهرحال روشن نگه داشتن آتش تقلب از سوی بعضی از اصولگرایان که خود را رقیب احمدینژاد میدانند جای سوال دارد. خانمها هم از بیاحترامی نمایندگان مجلس بینصیب نماندند و فلاحتپیشه بطور تحقیرآمیزی از خانم آجورلو خواست که فرق شرکت سهامی عام و سهامی خاص را توضیح دهد تا مجلس بفهمد ایشان چیزی نمیداند. انتقادهای متناقض هم کم نبودند مثلا برای وزیر رفاه میگفتند ایشان برنامهای از خود ندارد و طرحهایش کپیبرداری از برنامه پنجساله است و در ادامه هم میگفتند که برنامههای وزیر، در مسیر برنامهی پنج ساله نیست!
قانونگذاران بی قانون. از نکات مغفول این بود که اکثریت قریب به اتفاق مردانِ قانون، بعد از پایان وقت قانونی برای موافقت یا مخالفت به سخنرانی خود ادامه میدادند و تذکرات رییس مجلس هم اثری نداشت. لذا این سوال پیش میآمد که این دوستان که خودشان به قوانین خودشان بیاعتنا هستند چطور انتظار دارند دیگران آن را رعایت کنند و یا اگر در تنظیم وقت یک سخنرانی ناتوان هستند چگونه به مجریان دولت یعنی بزرگترین دستگاه اجرایی اشکال میکنند. در حاليکه حل این مشکل بسیار ساده بود؛ نمایندگان محترم در چندین دقیقه را به سلام و صلوات و جملات کلیشهای میپرداختند و در پایانِ وقت، نکات اصلی مورد نظرشان ناگفته باقی میماند! لذا کافی بود تعارفات را کمتر کرده و به اصل مساله میپرداختند. نکته دیگر در این خصوص تذکرات نامربوط است که طی دو روز اول باعث اتلاف وقت مجلس شد. هرچند در دو روز آخر لاریجانی اجازه تذکرات بیمورد را نداد ولی نهایتا منجر به کمبود وقت مجلس شد. بیربط بودن تذکرات آییننامهای هم از مشكلات مردان قانون بود. مثلا تحت عنوان تذکر آییننامهای، میکروفون نمایندهای روشن میشد ولی وی نطقی در مخالفت یا موافقت وزیر ایراد میکرد که ربطی به آییننامه مذکور نداشت و یا به علت پخش مستقیم از صدا و سیما بعضی نمایندگان از فرصت تذکر آییننامهای برای احوالپرسی با مردم حوزه انتخابی خود استفاده کردند! دیگر اینکه در مقام مخالفت با بعضی وزرا، نمایندگان مجلس گاهی از شخص احمدینژاد انتقاد میکردند. گویا برخی دوستان در مجلس هنوز در دوران انتخابات ریاست جمهوری بسر میبرند. مثلا نوباوه در تمام 15دقیقهی مخالفت با وزیر ارشاد حتی یک جمله از ناتوانی این وزیر در این حوزه نگفت و تمام وقت خود را صرف اهمیت فرهنگ و یا نقد وزیر قبلی کرد. این انتقادات بیمورد منجر شد تا نماینده شاهرود بگويد این جلسه استیضاح وزیران قبلی نیست جلسه رای اعتماد به وزیران جدید است!
دستان خالی خوارج انقلاب اسلامی
+ نوشته شده در شنبه 14 شهریور1388 | توسط : ولی الله||
آخرين نوشته هاي وبلاگ
چرا عمو سبزی فروش، کاریکاتور شد؟
طرح آشتی ملی
حفاظت از شخصيتها
بيانيه شماره 13 موسوي - روز قدس
دولت اصلاحات در 10دقيقه
سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
آيت الله يوسف صانعي
تطبيق تاریخ خوارج و اغتشاشات اخير
كاملترين ليست كشتهشدگان افشا شد.
رای اعتماد به مجلس؟
اعترافات- خدمات صفایی فراهانی
سابقه اعترافات(مروری بر اعترافات علی افشاری)
امپراطوریِ رسانه در افغانستان هیچکاره است.
وزير زن در حكومت امام خميني
نوشته هاي برگزيده
یک نامه به یاسمن سریال لاست LOST ايستاده بمير
وبلاگ چنگيزخان مغول
سوهان حاج حسين
نزدیکی با امریکا!
کساني که احمدي نژاد را بقدرت رساندند ما انقلابی عمل نکردیم
هر بسيجي يک وبلاگ دكتر مصدق آزمون ورودي نهضت آزادي! برنده نهایی خاورمیانه کیست؟ وقتي نهضت آزادي حزب اللهي بود مقایسه انقلاب ایران، روسیه و فرانسه هلوکاست جمعیت شناسی شیعهبسم الله الرحمن الرحيم
راه امام خمینی راه ما، هدف او هدف ما، و رهنمود او مشعل فروزنده راه ماست.
Other languages
جستجو
صحيفه نور ج7 ص38
اسلام منهای روحانیت یعنی اسلام بنی عباس
آرشیو
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
نويسندگان
ولی الله
حمید
نویسنده مهمان
جالب از ديگران
نطق جدید حمید رسایی
وبلاگ خواهر کوچیکه
اینترنت و اغتشاشات
رسوایی در دستکاری عکس مراسم روز قدس
دانلود: نظرسنجي دانشگاه مريلند امريكا در ايران
موضوعات
یاران خمینی
فرزند خمینی
عرفان خمینی
سیاست خمینی
دشمنان خمینی